تبليغاتX
roozbehan مذهب شوخی سنگينی بود که محيط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدايی داشته باشم *** .'كسي كه خيابانها را فتح مي كند روزي دولت را هم فتح خواهد كردزيرا هر نوع قدرت سياسي كه بصورت ديكتاتوري اداره مي شود ريشه هايش در خيابان است تحریم انتخابات
ستيز با فرهنگ حسيني در تكيه‌هاي ايران!
ستيز با فرهنگ حسيني در تكيه‌هاي ايران!

نتيجه گيري با شما ياران گرامي تندر

عاشورا را مي‌توان در چند صورت خلاصه كرد:
1ـ توجّه به فروع و دوري از اصل: شكّي نيست كه واقعه عاشورا تكاني دوباره به اسلام داده و آن را جاني دوباره بخشيده است و ناگفته پيداست كه قيام عاشورا، ايجاد شد تا كمون اسلام و تشيع به فراموشي سپرده نشود و آنچه در تمامي شعارها و رجزهاي حضرت حسين بن علي(ع) به چشم مي خورد مؤيّد همين مطلب است.

در مقابل آنچه امروزه به صورت فرهنگي ثابت در يادداشت حماسه عاشورا و قيام امام حسين(ع) در آمده، تلاش‌هايي است براي به حاشيه راندن تعاليم اسلام و جايگزيني گزينه‌اي محرّف و غير اصولي به جاي آن. اين‌كه حسين‌بن‌علي(ع) شهيد راه حقّ‌ و عدالت گشته و ما به پاسداشت اين قيام براي او سوگواري و عزاداري مي كنيم و همين بكاء و ابكاء و تباكي موجبات غمض عين از اعمال سياه و سفيد ما مي‌گردد، يعني اين‌كه عاشورا و امام حسين(ع) تبديل به فيلتري براي عبور از مداقه در حسابرسي اعمال و كردار ما گشته است و اين يعني ضديت با گفتار و كردار خود امام. (إنّما خرجت لطلب الإصلاح في امّه جدّي محمّد(صلّي الله عليه و آله)) و نمونه ديگر اين مغالطه ظريف اين‌كه؛ اسلامي كه تمامي افتخارات و معجزات و پيامدهايش بر پايه عقل‌مداري و اطاعت‌پذيري است را اسير توهّمات و احساساتي كرده اند كه جنبه عقلاني و ملكوتي آن را تيره و از آن جنبه اي خرافاتي و عبث ساخته‌اند. تبليغ چنين منش و كنشي كه تضادّ اصولي و مبنايي با تعاليم اسلام دارد مردم و شاهدان اين فرهنگ را در وادي حيرت و سرگرداني به اين سؤال مي رساند كه اين مقاصد كجا و آن هدف والا كجا؟ حركات و سكناتي مانند آسيب رسانيدن به بدن توسّط عزاداران و استفاده از حركات و اشعار موهن ضدّ اسلامي از بروزات اين طرز تفكّر است و نيز استعمال مطالبي كه در آن‌ها به معصومين(ع) مقام الوهيّت داده شده و ساحت انسان از مقام خليفه اللهي به در آمده است، از اين قبيل ذهنيات است. اين امر از مواردي است كه و لو در باطن امر مخالف معناي ظاهر اراده شده باشد، امّا در ظاهر كه اساس قضاوت و حكميّت است، خلاف آن اثبات شده و ضربه اي كه دين در بعد تبليغي و انتشار از اين باب خورده است جبران ناپذير مي باشد.

2ـ سطحي انگاشتن هدف و آرمانهاي قيام حسيني: اگر قيام حسيني، قيامي اصيل و مبنايي نبود هيچ گاه به مصلحت و اقتضاي ثانويه اصل اوليه امر به معروف و نهي از منكر كه حفظ جان است ناديده گرفته نمي شد و جان حضرت و اصحابش در اين راه فدا نمي‌شد. پس اين قيام و هدف آن، آنقدر قوي و مستدل است كه جان چون حسيني وسيله رسيدن به آن هدف بزرگ مي‌شود و اين عقلانيت و معنويت توأمان است كه از عاشورا درخت تنومندي ساخته است كه در طول صدها سال تا به امروز سالم و پربار باقي مانده است و مهم ترين عامل تضعيف چنين تئوري و تفكّر عقل محوري، اصالت دادن به احساسات و دور ماندن از روشنايي عقل است.

احساسات مركب عقل است و بهترين و قويترين وسيله جذب، امّا هيچگاه جذب اوّليه و پذيرش ابتدايي بقاي تا نهايت را تضمين نمي كند و به بيان بهتر، توان چنين ابقاء و نگاهداشتي را ندارد. احساسات بدون عقل و سوگواريهاي بدون بن مايه كه امروز اساس پاسداشت‌هاي فرهنگ عاشوراست حكم مركب بدون انسان را دارد، و كو مركبي كه بدون راكب ره به جايي ببرد؟

3ـ پيروي جاهلانه و تعبّد بدون بينش عصاره تحريفات نامبرده و سست كننده ترين عامل اين فرهنگ است. اگر روزي اصحاب امام حسين(ع) با وفاترين و بهترين اصحاب به شمار مي رفتند، پيدا كردن علل و عوامل اين امتيازها و نسبت‌ها كار دشوار و مشكلي نيست. عبوديّت و اطاعت، عقل مداري و علم محوري، دوست پذيري و دشمن ستيزي و در آخر بصيرت اين اصحاب بود كه در طول تاريخ از آن‌ها ستارگاني متلالئ در آسمان فرهنگ و انديشه ساخته است.

در طي طريق تاريخ بشريّت هر فرد و نحله اي كه ادّعاي طرفداري از امام حسين(ع) را داشته باشد، ناگزير است به اينان تمسّك و تأسّي بجويد. اينان در راستاي آگاهي از اوضاع زمانه و تضيق از ستمهاي حاكمانه و نيز با بهره گيري از بينش اطاعت مآبانه به جايي رسيدند كه ضرورت را در رفتن ديدند و ماندن را مصلحتي توجيه گر. در ضديت با چنين نگرش و تفكّري، مشاهده مي شود كه پيروان فرهنگ عاشوراي حسيني خواسته يا ناخواسته از زاويه‌هاي ديد دشمنان حسين(ع) با مسائل برخورد كرده و به نوعي آلت دست آن‌ها شده اند. اكثريت مسائل كليدي و ماهوي اين فرهنگ را سطحي نگرانه و بدون توجّه كنار گذاشته و از آن‌ها عبور مي كنند و كمترين توجّهي به عمق پيامها ندارند.
از مصاديق بارز اين تفكّر موهوم و توخالي، اعتقاد به تمثال‌ها و آثاري است كه روزانه نوع تازه اي از آنان به بازار جذب مخاطبان عرضه مي شود. تقديس تمثيل در نگاه اوّليه، حاكي از احساس و عشق و ارادت مردم به خاندان اهل بيت(ع)مي باشد، ولي با نگرش عميق و تيزبينانه، سعي در به چالش كشيدن بعد معصوميّت و انسان كاملي امامان دارد كه در چنين صورتي قيام‌ها و فعاليت‌هاي مورد توجّه آنان امري عادي و در نهايت امر فوق العاده قلمداد مي شود و بدون نياز به آگاهي از ژرفاي واقعه و مطلب آموزي از غايت آن، به راحتي از كنار آنان مي گذرند.
از ديگر مصاديق اين تفكّر سست و بي پايه كه مبتني بر احساس محوري و نه عقل مداري است؛ استفاده از هر نوع آلت و لوازم براي ترويج فرهنگ عاشوراست ( مانند به كار گيري سبكها و شيوه‌هاي مبتذل در مجالس حسيني ) كه در تحليلي اين مطلب، دو گزينه شايان ذكر است:

اوّل: اينكه واقعه عاشورا و فرهنگ حسيني تبديل به اسطوره و نمادي شده است كه امروزه در حال اضمحلال و از بين رفتن است و براي حفظ و صيانت آن بايد متوسّل به چنين شيوه‌ها و روش‌هاي هر چند مغاير با نفس فرهنگ، شد.

دوّم: و يا اينكه فرهنگ عاشورا به اندازه كافي غني و مملوّ از معارف و مباني تئوريك مي‌باشد و اين ما هستيم كه دست خود را از دامان چنين منبع سرشاري كوتاه كرده، كاسه گدايي پيش مفلوك‌تر از خويش برده‌ايم. هويداست كه گزينه دوم صحيح و مصاب به واقع مي باشد.

و آخرالامر اينكه:
آنچه امروزه شاهد آن هستيم و مقدمات ريزش و سستي بناي رفيع فرهنگ حسيني را در نظر دارد؛ بدون در نظر گرفتن عوامل خارجي قسم خوردهء به معاندت با اين مكتب - كه در طول تاريخ هميشه و همه جا به ضديت با آن از هر راه و هر وسيله اي برخاسته اند- بايد در نظر داشت جهل و غفلت بزرگترين عامل لغزش در شناخت و شناساندن فرهنگ عاشوراست. بودند معدود كساني درروز عاشورا كه با محاسبات عليل و مخدوش خويش به نتيجه محاربه با امام حسين(ع) رسيده بودند. بينديشيم و بنگريم كه ما نيز از كساني نباشيم كه در اعتقاد و ضمير خويش حسيني هستند و در عمل يزيد را پذيرفته و دست ارادت به سويش دراز كرده اند.

نگاشته شده توسط tondar در سه شنبه نهم بهمن 1386 time 2:28 | link |

اين لوگوي ماست


Javascripts