تبليغاتX
roozbehan مذهب شوخی سنگينی بود که محيط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدايی داشته باشم *** .'كسي كه خيابانها را فتح مي كند روزي دولت را هم فتح خواهد كردزيرا هر نوع قدرت سياسي كه بصورت ديكتاتوري اداره مي شود ريشه هايش در خيابان است تحریم انتخابات
جاوید ایران
تکآوران انجمن پادشاهی برای آزادسازی مرز بوم نیاکان خود از کسی اجازه نمیگیرند.
نگاشته شده توسط tondar در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 time 23:28 | link |

فرخی یزدی

ميرزا محمد ، متخلص به فرخی ، فرزند محمد ابراهيم سمسار يزدی در سال ۱۲۶۷ هجری خورشيدی مطابق با ۱۸۸۸ ميلادی در يزد متولد شد. د

تحصيلات فرخی تقريبا تا حدود سن ۱۶ سالگی می باشد. او چون از طبقه متوسط بود پس از خروج از مدرسه به کارگری مشغول گرديد و از دسترنج خود که مدتی در کار پارچه بافی و مدتی هم در کار نانوايی بوده، امرار معاش می کرد. او همواره شعرهای شاعران بزرگ را می خواند. در سن پانزده سالگی به دليل شعری که عليه اوليای مدرسه سروده بود او را از مدرسه اخراج کردند.

در طلوع مشروطيت و پيدايش حزب دموکرات در ايران ، فرخی هم که يکی از آزاديخواهان يزد بود به اين حزب پيوست و در غزلی آزادی را چنين تعريف کرد

قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح بخش جهان است نام آزادی

هزار بار بود به ز صبح استبداد برای دسته پا بسته شام آزادی

به پيش اهل جهان محترم بود آنکس که داشت از دل و جان احترام آزادی

در نوروز سال ۱۲۸۷ خورشيدی مطابق با ۱۹۰۸ ميلادی بجای مدح گويی حکومت وقت، شعر زير را نوشت و در دارالحکومه خواند: د

عيد جم شد ای فريدون خو، بت ايران پرست

د مستبدی خوی ضحاکی است، اين خو ، نه ز دست

تا آنجا که صريحا به حاکم خطاب می کند : د

خود تو می دانی ، نيم از شاعران چاپلوس

د کز برای سيم بنمايم ، کسی را پايبوس

همين امر باعث عصبانيت ضغيم الدوله، حاکم يزد گرديد و دستور داد که دهان فرخی را با نخ و سوزن به هم دوختند و او را به زندان انداختند. د

فرخی پس از آزادی از زندان به تهران آمد و در اواخر سال ۱۲۹۹ هجری خورشيدی مطابق با ۱۹۲۰ ميلادی روزنامه طوفان را انتشار داد. اين روزنامه بارها توقيف شد ولی فرخی به توقيف روزنامه اعتنايی نداشته و افکار خود را در روزنامه های ديگر مانند روزنامه ستاره شرق، روزنامه قيام و روزنامه پيکار منتشر می کرد.د
در سالهای ۱۳۰۷ و ۱۳۰۹ خورشيدی مطابق با ۱۹۲۸ و ۱۹۳۰ ميلادی از يزد به سمت نمايندگی مجلس شورای ملی انتخاب گرديد. در آن زمان فقط او و محمدرضا طلوع که نماينده رشت بود، با حکومت استبدادی مخالفت می کردند و در اقليت بودند. به همين دليل از اغلب وکلا فحش و ناسزا می شنيدند . حتی يکبار هم فرخی در مجلس کتک می خورد و خون از دماغش جاری می شود . بعد از اين ماجرا او اعلام می کند که در مجلس هم امنيت جانی ندارد و مخفيانه از تهران فرار می کند و به مسکو می رود و پس از آن به برلين می رود. در آلمان روزنامه ای به نام نهضت منتشر می کند و در آن مقالاتی عليه حکومت استبدادی می نويسد. د

در اين موقع تيمورتاش، وزير دربار، به اروپا رفت و در برلين با فرخی ملاقات کرد و به وی از طرف شاه سابق اطمينان داد که به ايران بازگشته و بدون دغدغه بسر ببرد. د

بيچاره فرخی فريب خورد و در سال ۱۳۱۱ خورشيدی يعنی ۱۹۳۲ ميلادی از طريق ترکيه و بغداد به ايران بازگشت. در تهران به عمارت معروف کلاه فرنگی در دربند شميران نقل مکان کرد ولی هميشه تحت نظر بود. در آنجا غزلی سرود که مطلعش اين است: د

ای که پرسی تا به کی در بندِ دربنديم ما تا که آزادی بود دربند در بنديم ما

پس از مدتی به اتهام دستاويز آنکه ۳۰۰۰ ريال به آقای رضای کاغذ فروش مديون است، او را دستگير کردند و پس از شکنجه های فراوان سعی کردند که او را وادار کنند تا از افکار آزاديخواهانه خود دست بردارد. اما او در زندان هم شعر سرود : د

پيش دشمن سپر افکندن من هست محال

د در ره دوست گر آماجگه تير شوم

جوهرم هست و برش دارم و ماندم به غلاف

د چون نخواهم کج و خونريز چو شمشير شوم

می گويند هزاران نفر از کشاورزان و کارگران می خواستند که دين او را بدهند ولی او قبول نکرده است. و اين شعر را سروده : د

بيگناهی گر به زندان مرد با حال تباه ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاويد نيست

تا اينکه شبی در غذايش سم ريختند ولی او فهميد و آن غذا را نخورد. بالاخره توسط مردی که خود را دکتر زندان می ناميد، بنام پزشک احمدی و چند نفر ديگر، به او آمپول هوا زده شد و رسما اعلام شد که او در زندان به مرض مالاريا فوت کرده است! آری او را در زندان کشتند ولی آيا او مرده است؟ هرگز. به قول سعدی: د

سعديا ! مرد نکو نام نميرد هرگز مرده آن است که نامش به نکويی نبرند

جسد اين مرد بزرگ را هم در جای نامعلومی دفن کردند تا او را از نظرها محو کنند ، غافل از اينکه او در قلب تمام آزاديخواهان جهان جای دارد. د

در روی خاک تربت ما جستجو مکن در سينه های مردم عارف مزار ماست

آزادیآن زمان كه بنهادم سر به پای آزادی دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر بدست آرم دامن وصالش را می دوم به پای سر در قفای آزادی

با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز حمله می كند دایم بر بنای آزادی

در محیط توفانزای، ماهرانه در جنگ است نا خدای استبداد با خدای آزادی

شیخ از آن كند اصرار بر خرابی احرار چون بقای خود بیند در فنای آزادگی

دامن محبت را گر كنی ز خون رنگین می توان ترا گفتن پیشوای آزادگی

فرخی ز جان و دل می كند در این محفل دل نثار استقلال ، جان فدای آزادی

چند رباعی
هر مملكتی در این جهان آباد است آبادیش از پرتو عدل و داد است
كمتر شود از حادثه ویران و خراب هر مملكتی كه بیشتر آزاد استهر گز دل ما غمین ز بیش و كم نیست گر بیش و اگر كم دل ما را غم نیست
اسباب حیات نیست غیر از یك دم آن نیز دمی باشد و دیگر دم نیست

در مسلك ما طریق مطلوب خوش است دلجویی مردمان مغلوب خوش است
كافی نبود برای ما نیت خوب با نیت خوب كرده خوب خوش است

هرگز دل ما ز خصم در بيم نشد در بيم ز صاحبان ديهيم نشد
ای جان به فدای آنکه پيش دشمن تسليم نمود جان و تسليم نشد

نگاشته شده توسط tondar در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 time 2:41 | link |

My religion is Iranian

My religion is Iranian

 

TinyPic image  

My God is a god 
My prophet is Kourosh
My Imams are Dariush, Xashayar, Ardeshir, Shapur, Khosro Anushiravan, Babak Khoramdin, Yaqoub Saffarid, Amir Kabir, and Reza Shah
My hidden Imam is Kaveh
My Apostle is Ferdowsi
My Holy Book is the Shahnameh
My commandments are written on the Kourosh Cylinder
My Mecca is Persepolis
My Holy shrines are at Pasargad, Behistun, and Naqshe Rostam
My Ashura is Qadissiyah
My martyrs are Rostam Farokhzad and Yazdgerd
My Holy Banner is the Derafshe Kaviyani
My Jerusalem is Ctesiphone
My Judas is Salman Farsi 
My demons are the Akhounds 
My angels are the Iranian nationalists
My cross is the Faravahar
My Paradise is Nowrouz, Chaharshanbe Souri, Mehregan, Yalda
My temple is my own heart
My religious conviction is knowledge
My faith is logic
My sermon is history

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره

بخون با من بیا تا من نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره

ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز جمعه های عشقو آزادی

کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

 

 

نگاشته شده توسط tondar در جمعه سی و یکم فروردین 1386 time 19:0 | link |

هفت سین

هفت سین

 

در ميان تمامی جشنها و شاديهايی که در ايام نوروز برگزار می شود نبايد ششم فروردين زادروز اشو زرتشت پيامبر راستين ايران زمين را از يادببريم .اشو زرتشت در تاريخ ايران زمين از جايگاه ويزه ای برخوردار است مردی که از سرزمين آذربايجان برخاست و با انديشه و گفتار و کردار نيکش پيام آور صلح و دوستی و خردورزی در جهان گرديد تا ايرانيان برای قرنها به عنوان نخستين ملت يکتا پرست دنيا راه خود را از ديگر ملل دنيا جدا نمايند و در پرتو گفتارهای هدايتگر و روشنگرش سرزمين اهورايی خويش را به عنوان پرچمدار صلح و يگانه پرستی به جهانيان معرفی نمايند و نشان دهند که راه در جهان يکيست و آن راه راستی است.هر چند قدمت نوروز به عنوان کهن ترين آيين ملی در جهان بسيار قديميتر از زمان زرتشت است اما انديشه ها و باورهای آيين مزديسنی در اين جشن باستانی تاثير بسياری گذاشته است .در آيين زرتشت مراحل شناخت و عرفان به هفت مرحله تقسيم می شود و يک جوينده راه راستی بايد در پرتو اين هفت فروزه اهورايی به پيش رود و با سرلوحه قرار دادن هر يک در زندگی خويش راه نيک از بد و درستی را از نادرستی تشخيص دهد .هر يک از اين هفت فروزه اهورايی که به اصطلاح امشاسپند ناميده می شوند و به جهان مينوی تعلق دارند در جهان مادی نيز برای آنها نماينده ای تعبير شده است که ما هر ساله بر سر سفره هفت سين آنها را قرار می دهيم اما از فلسفه وجودی هر يک بی اطلاعيم اميدوارم دانستن اين موارد برای شما دوستان گراميم جالب و مفيد باشد:

در راه رسيدن به شناخت کامل نخستين گام بهمن يا انديشه نيک است اشو زرتشت چگونه خدا راشناخت و به مردم شناسانيد؟اشو زرتشت فراگيري و شناخت و دريافت را بر پايه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود مي پرسيد :چه کسي اين زمين و آسمان و ستارگان را آفريده است؟چه کسي گياهان را پديد آورده است و چه کسي حيوانات را هستي بخشيده؟با خرد ذاتي خود و دانش فراگيري از راه گوش و چشم کنکاش مي نمود جستجو مي کرد و مي پرسيد مي خواند و مي شکافت و در پايان بياري انديشه پاک پاسخ پرسش خود را در مي يافت .اشو زرتشت دريافت که اهورا مزدا آفريننده يکتاست اوست که با دانش خود دانشها را آفريد.زمين و آسمان را آفريد و جهان و جهانيان را هستي بخشيد .و بدين ترتيب نخستين گام را در راه بالندگي انساني که همان انديشه نيک مي باشد بر داشت و به کمک يانش اهورايي نيرويي برتر از انديشه و خرد که انديشه و خرد نيز آنرا تاييد مي کند و بر گرفته از روان و خرد الهي و جهاني است به حقايق دست يافت و اين خرد الهي که از آن مي توان به دل آگاهي نيز تعبير نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراييست .قرار دادن شير بر سفره هفت سين و خوان مهرگانی به اين امشاسند نسبت داده شده است.

دومين گام اشاوهيشتا يا امشاسپند ارديبهشت است که به معنای راستی والاست .قانون دگر ناپذيری است که آفرينش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورايی است . اشا راه راستی است و پويندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بيان ساده تر اشا بيانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک اين راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نمايد و از کجروی پرهيز کند چرا که طبق قانون اشا نتيجه اعمال خود را درو می نمايد و اين ميوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند .بارها شاهد بودم که بسياری از دوستان دين زرتشت را دينی کهنه و متعلق به زمانهای گذشته می دانند اما در پاسخ به اين عده می توان گفت بر طبق قانون اشا انسانها بايد خود را با هنجار ها و نظمهای پيرامون خود هماهنگ سازند دين زرتشت بر خلاف ديگر اديان برای جزئيات تصميم گيری نمی نمايد اصول کلی در گاتها بيان گرديده اما جزئيات به خرد و دانش واگذار شده تا بتوانند خود را همگام با زمان تطبيق دهند و همراه سازند . روشن کردن شمع در سفره هفت سين به خاطر روشنايی آن و يا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفريند و پليدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همين دليل است.

سومين گام شهريور و يا خشتراوييريا به معناي توانايي برگزيدني است .خشترا از ريشه خش به معناي توانايي است .اين فروزه را به شهرياري خدايي تعبير کرده اند.اما استاد وحيدي در همان معني اما به تعبيري ديگر آنرا شهرياري بر ميل بيان نمودند و فرهنگ ايرانی مي گويد که اي انسان تو بايد بر ميلهاي خودت شهرياري و فرمانروايي داشته باشي چرا که ميل انسان حد و مرز ندارد به نوعي ديگر مي توان شهريور را کنترل بر نفس اماره که در روايات اسلامي از آن بسيار گفته شده بيان نمود.بدست آوردن شهريور به هر انسانی توانايی اهورايی را می بخشد که هيچ چيز نمی تواند آن را از بين ببرد در جهان مادی نيز نگهبانی فلزات به اين فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نيز هيچ گاه از بين نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گيرد محکمتر و قدرتمندتر نيز می شوند فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سين نيز شهريور می باشد.

سپنتا آرميتي يا اسفند چهارمين فروزه بزرگ اهورامزداست استاد وحيدي اين فروزه اهورايي را به معني انديشه نيک ترازمند بيان نمودند.ما يک انديشه نيک داريم که آن بهمن است آيا بهمن به تنهايي کافيست که مرا به يک راه درست برد؟ اماهمين انديشه درست بايد به دنبالش يک سپنتا آرميتي باشد تا انديشه نيک مرا در تراز و اندازه نگه دارد يک مثال ساده پاکيزگي است که در حالت معمول کار شايسته اي مي باشد اما اگر همين از حد خود خارج شود به وسواس تبديل مي شود که براي هر انساني درد سر ساز است .سپنتا آرمئيتي عاطفه و مهر و محبت است . ايمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و انديشه نيک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنياي مادي نيز نگهباني زمين بر آن قرار گرفته چرا که فروتني و افتادگي پيش از هر چيز از آن خاک است و اين صفات مهر و محبت و فروتني بيشتر در ميان زنان خصوصا مادران يافت مي شود به همين جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ايران باستان نامگذاري نمودند .کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سين نيز به همين دليل است.

و اما پنجمين و ششمين گام هاوروتات (haurvatat) و يا خرداد که به معنای رسايی و کمال است و امرتات و يا امرداد که به معنای جاودانگی است .اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست .آدميان می توانند با کوشش در راه رسيدن به کمال با به کار بردن خرد (بهمن)و کارکرد به راستی (اشا )و مهر ورزی(سپنتا آرميتی)توان اهورايی بدست آورده (شهريور)ودر راستای کمال (خرداد) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند (امرداد) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پايان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بيشتر جاها با هم آمده اند و اين نشانه آن است که راه رسيدن به جاودانگی نايل شدن به خودشناسی و رسايی و کمال است و آدمی ميتواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانايی سازنده دست يافته و با آن توانايی به رسايی و سرانجام به جاودانگی برسد.در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سين نيز ما به احترام اين امشاسپند آب می گزاريم.و در فرهنگ ايرانی درخت سرو نيز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هيچ وقت از بين نمی رود .

آخرين گام رسيدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ايرانی آخرين مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدايی به خودآيی رسد در اين مرحله گام نهاده است .که عطار از آن به سيمرغ تعبير می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد .سخن در اينباره بسيار است . ريشه کلمه جشن که يشن می باشد به معنای ستايش و نيايش خداوند هدف اصلی تمامی جشنهای ايرانی از جمله نوروز می باشد .قرار دادن دانه های مختلف از گياهان مختلف بر سفره هفت سين به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خير و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند يکتا و راز جاودانگی فرهنگ ايرانی به همين دليل است. فرهنگی که هدف آن رسيدن به حقيقت و ناب هستی و شناخت هر چه بيشتر خداوند است .

پاينده باد ايران و فرهنگ مانا و اهورايی ايران زمين . ارشيا لشگری

نگاشته شده توسط tondar در پنجشنبه دهم اسفند 1385 time 22:49 | link |

جشن ســــوری (چهارشنبه سوری)


 

 

ااز جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است.  آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی  و تندرستی است.

یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند   رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند .  در تاریخ بخارا نیز آمده است  " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..".  این آتش را در شب سوری که همزمان  با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود  بر بامها ، فروهرها را به خانه های  خود رهنمون می کرده است .

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی  بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود  کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در  دوران  گذشته بسیار دور است.

 از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی  نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.

آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..

در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه  نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد  و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که  باور  داشتند  خداوند  جهان را در 6 روز  آفرید  و روز هفتم  به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت  و استراحت است.  بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب  درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته  روز شومی است.                   

استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ".

منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند:

     چهارشنبه که روز بلاست باده بخور    /     به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد                  

و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد  نوروز  را در دوره ی اسلامی  به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود  و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.                                                      

برخي آيين های جشن سوري

 بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوري می بایست از خانه بيرون رفت و همپای  دیگر مردمان جشن گرفت  و شاد و سرخوش بود تا سا ل جديد همراه با شادی  و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با  شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است.  باشد که  زنده نگاه دارنده  و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم. 

آتش‌افروزي

غروب آخرین سه شنبه ی  سال زمان ویژه ای براي آتش‌افروزي و پريدن از روي آتش است. در این شب ایرانیان  در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانه‌ي هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند :

 زردی من از تو
سرخی تو از من

***

سرخي آتش مال ما
 زردي ما مال شما

***
گل چهارشنبه سوري
درد و بلا رو ببري

فال گوش

فال‌گوش ايستادن يكي دیگر از باورهاست .  زنان يا دختران  جوان آرزویی مي‌ كنند، پشت ديواري مي‌ايستند و به سخنان رهگذران گوش مي‌ دهند و سپس با تفسيرِ سخنانی كه مي‌شنوند پاسخ  و مراد خود را مي‌ گيرند.

قاشق زنی

رسم ديگر قاشق‌زني است. بدین گونه كه زنان و  پسران جوان چادر بر سر مي‌ كنند، روي خود را مي‌گيرند و به  خانه ی همسايگان و آشنایان مي ‌روند.  صاحبخانه از آوای قاشق‌هايي كه به كاسه مي‌خورد، در خانه را باز مي ‌كند و آجيل چهارشنبه‌سوري، شيريني، شكلات، نقل و گاه  پول در كاسه ی آنها مي‌ ريزد.

شال اندازی

در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند.  این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهاي لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسب‌هايشان را بيرون مي‌آورند و نمايشي اجرا مي ‌كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به کارهایی شگفت انگیز مي ‌زنند.  كوزه‌هاي گلي را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روي آن را مي‌كوبند تا سفت شود ؛ سپس  با افروختن فتيله اینگونه به نظر مي ‌رسد كه از كوزه آتش بيرون مي ‌جهد . گيلاني‌ها خاكستر آتش‌افروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پاي درخت‌ها مي‌ريزند و باور دارند كه درخت ها بارور مي‌شوند. پختن آش ، خوردن آجيل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشايی و شب نشينی ، همه از مراسم اين شب فرخنده است. 

ااز این سخنان باید شرممان شود

پوزیسیون مان حاضر نیست تا این حکومت عوض نشده برای ایران کاری بکند و حکومت مان هم اصلا دلش نمی خواهد سر به تن ایران باشد. هم میهنان عزیز هم برای حفظ فرهنگ ایرانی یک مدال فروهر آویزان می کنند گردن شان و با دادن یک مشت فحش به خدا و پیغمبر وظیفه ملی میهنی شان را انجام می دهند و وقتی می پرسی اسم این موجود بالداری که به گردنت آویزان است چیست، تازه به جای اینکه اشتباها یاد داریوش فروهر بیفتند یاد مهرداد اوستا می افتند.... راستی من چرا دارم خودم را جر می دهم؟

گاهشماری نوروز باستانی آغاز شد

سال 3744 دینی زرتشتیان
سال
702
7
میترایی
سال
138
5 خورشیدی

نگاشته شده توسط tondar در پنجشنبه دهم اسفند 1385 time 13:42 | link |

اين لوگوي ماست


Javascripts