
دانلود - با حجم 5.30 مگابایت

خبرنامه امیرکبیر: در حالی که روز گذشته اعلام شد اتهامات زارعی، فرمانده سابق نیروی انتظامی تهران، اتهاماتی غیر از فساد اخلاقی است، روزنامه اعتماد از وجود پرونده ای دیگر برای وی در قوه قضاییه خبر داد و اعلام کرد زارعی بار دیگر بازداشت شده است.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر در حالی که روز گذشته بازپرس شعبه ۵ دادسرای کارکنان دولت اتهامات سردار زارعی، فرمانده سابق نیروی انتظامی تهران، را سوءاستفاده از موقعیت شغلی و امکانات دولتی، خیانت در امانت و جرایم مالی عنوان کرد و از سایت های خبری خواست از انتشار اخبار کذب در این خصوص خودداری کنند، امروز روزنامه اعتماد خبر از بازداشت وی در خصوص پرونده ای دیگر با اتهاماتی نامشخص داد.
روزنامه اعتماد در همین رابطه گفته است: «دومین پرونده این مقام سابق انتظامی در شعبه ۷۶ دادگاه کیفری استان تهران رسیدگی می شود و پنج قاضی عالی رتبه زیر نظر قاضی مدیر خراسانی مسوولیت تحقیق در این باره را برعهده دارند. تحقیقات در این پرونده که اتهامات دیگری را دربر دارد نیز همچنان ناتمام باقی مانده است. این در حالی است که به گفته یک مقام آگاه بازخوانی اتهامات فرمانده سابق در نیمه دوم نوروز از سوی هیات قضات ادامه خواهد یافت و متهم پس از ایام عید به صورت ویژه تحت بازجویی و محاکمه قرار خواهد گرفت، البته محاکمه های وی پشت درهای بسته انجام خواهد شد.»
گزارش های رسیده حاکی از آن است که سردار زارعی که پیش از این با تودیع قرار وثیقه چندین میلیون تومانی آزاد بود، از روز یکشنبه به دستور هیات قضات به زندان تحویل داده شد. دستگیری این فرمانده سابق پلیس به دلیل افزایش مبلغ قرار وثیقه نبوده و برای وی قرار بازداشت صادر شده است.
از آن جا که اخبار رسیده حکایت از آن دارد که قضات دادگاه علاوه بر سردار زارعی از دو زن دیگر که نامشان در پرونده اتهامی فرمانده سابق به ثبت رسیده تحقیق و برای آنها قرار وثیقه صادر کرده اند، مشخص است که اتهامات موجود در پرونده دوم زارعی فساد اخلاقی بوده و خبر منتشر شده توسط سایت های خبری کاملا صحت داشته است.
در حالی که خبر تخلفات سنگین این فرمانده سابق نیروی انتظامی در روز انتخابات مجلس توسط احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی، تکذیب شد، شنیده ها حاکی از آن است که سردار سرتیپ پاسدار رضا زارعی از سوی نیروی انتظامی با چند مرتبه تنزل درجه، با درجه «سرهنگ دومی» بازنشسته شده است.
اعلام رسمی اتهامات سردار زارعی: همه جور اتهام به جز ۶ زن!
Be name yazdane pak
محمد مهرداد، سرباز باورمند آرمان پان ایرانیسم به تازگی در گذشت. او که در سازمان "پرچمداران پان ایرانیسم" ایران پرستی را می کوشید در رویدادی تروریستی در 16 بهمن سال 1330 بوسیله گلوله قطع نخاع شد و تا پایان عمر به مدت 54 سال در بستر روزگار گذرانید
به هر روی آنچه از ایشان گفته می شد روحیه بالای وی علیرقم ناتوانی، مطالعه پیوسته درباره مضوعات روز ایران و امید و باورش به پیروزی بود
مراسم گرامیداشت ایشان روز آدینه 21 بهمن از ساعت 16 تا 17:30 در مسجد نبی، انتهای خیابان کارگر برگذار می شود
درود بر ایرانیان میهن پرست
پیشنهاد می کنم پرچم پان ایران را بر روی آستین کت و بلوز خود بدوزید و در هر جایی که می توانید بنگارید تا در خیابانها و کوچه وبازار همه با این اندیشه ژرف و سترگ اشنا شده و توده ملت نیز به این سو بیایند و تا با اشنایی با آیین ریشه ای بتوانند خرافات را کنار گذارند و از سوی دیگر این جنبش می تواند نشان نفوذ و قدرت ناسیونالیستها در بین توده ملت باشد و باعث می شود اهریمن تازی از اندیشه نابودی ساختاری این کهن بوم بیرون اید .
آزادی نزدیک است
پاینده ایران
کوبنده تندر
به نام خداوند آزادی
نه لائیسم و نه اسلام گرایی
« در باب پایان انتخابات ریاست جمهوری ترکیه »
ذوق زدگی کودکانه احزاب حکومتی ایران از نتایج انتخابات ترکیه ، ناشی از اشتباه بچه گانه ایشان در لفظ اسلام گرایی است ....
... روزی یکی از دوستانم به یکی دیگر از دوستان کمونیستم ، پیروزی حزب چپ گرای "کارگر " را در انتخابات بریتانیا تبریک گفت و دوست کمونیست من ، مختصر و مفید گفت : « ... این فقط تشابه لفظی در لغت " چپ " است ! » . . .
می توان با همسری محجّبه در انظار عمومی ظاهر شد ، امّا ذرّه ای به برخورد وحشیانه و قرون وسطایی با بد حجابان معتقد نبود ، می توان در خلوت نماز خواند امّا ذرّه ای و کمتر از ذرّه ای به ولایت فقیه و یا هر نوع حمومت دینی دیگری معتقد نبود . می توان حافظ منافع کشور نیمی مسلمان و نیمی غیر آن بود و اسرائیل را به رسمیت شناخت و با آمریکا رابطه داشت .
مرغ شیدا بیا بیا شاهد ناله حزینم شو
با نوایی به روز و شب هم صدای دل غمینم شو
لحظه ای آسمان تو بنگر چهره ارغوانی ام
با غم عشق او خزان شد نوبهار جوانی ام
پاینده ایران
کوبنده تندر
این ده روز برابر است با قادسیه دوم که بار دیگر اهریمن تازی با سرکردگی خاینان ایرانی بر ایران تاخت.
باشد تا دوباره بر خیزیم .
بر افراشته باد درفش کاویان در سراسر فلات ایران
کوبنده تندر
عاشورا را ميتوان در چند صورت خلاصه كرد:
1ـ توجّه به فروع و دوري از اصل: شكّي نيست كه واقعه عاشورا تكاني دوباره به اسلام داده و آن را جاني دوباره بخشيده است و ناگفته پيداست كه قيام عاشورا، ايجاد شد تا كمون اسلام و تشيع به فراموشي سپرده نشود و آنچه در تمامي شعارها و رجزهاي حضرت حسين بن علي(ع) به چشم مي خورد مؤيّد همين مطلب است.
در مقابل آنچه امروزه به صورت فرهنگي ثابت در يادداشت حماسه عاشورا و قيام امام حسين(ع) در آمده، تلاشهايي است براي به حاشيه راندن تعاليم اسلام و جايگزيني گزينهاي محرّف و غير اصولي به جاي آن. اينكه حسينبنعلي(ع) شهيد راه حقّ و عدالت گشته و ما به پاسداشت اين قيام براي او سوگواري و عزاداري مي كنيم و همين بكاء و ابكاء و تباكي موجبات غمض عين از اعمال سياه و سفيد ما ميگردد، يعني اينكه عاشورا و امام حسين(ع) تبديل به فيلتري براي عبور از مداقه در حسابرسي اعمال و كردار ما گشته است و اين يعني ضديت با گفتار و كردار خود امام. (إنّما خرجت لطلب الإصلاح في امّه جدّي محمّد(صلّي الله عليه و آله)) و نمونه ديگر اين مغالطه ظريف اينكه؛ اسلامي كه تمامي افتخارات و معجزات و پيامدهايش بر پايه عقلمداري و اطاعتپذيري است را اسير توهّمات و احساساتي كرده اند كه جنبه عقلاني و ملكوتي آن را تيره و از آن جنبه اي خرافاتي و عبث ساختهاند. تبليغ چنين منش و كنشي كه تضادّ اصولي و مبنايي با تعاليم اسلام دارد مردم و شاهدان اين فرهنگ را در وادي حيرت و سرگرداني به اين سؤال مي رساند كه اين مقاصد كجا و آن هدف والا كجا؟ حركات و سكناتي مانند آسيب رسانيدن به بدن توسّط عزاداران و استفاده از حركات و اشعار موهن ضدّ اسلامي از بروزات اين طرز تفكّر است و نيز استعمال مطالبي كه در آنها به معصومين(ع) مقام الوهيّت داده شده و ساحت انسان از مقام خليفه اللهي به در آمده است، از اين قبيل ذهنيات است. اين امر از مواردي است كه و لو در باطن امر مخالف معناي ظاهر اراده شده باشد، امّا در ظاهر كه اساس قضاوت و حكميّت است، خلاف آن اثبات شده و ضربه اي كه دين در بعد تبليغي و انتشار از اين باب خورده است جبران ناپذير مي باشد.
2ـ سطحي انگاشتن هدف و آرمانهاي قيام حسيني: اگر قيام حسيني، قيامي اصيل و مبنايي نبود هيچ گاه به مصلحت و اقتضاي ثانويه اصل اوليه امر به معروف و نهي از منكر كه حفظ جان است ناديده گرفته نمي شد و جان حضرت و اصحابش در اين راه فدا نميشد. پس اين قيام و هدف آن، آنقدر قوي و مستدل است كه جان چون حسيني وسيله رسيدن به آن هدف بزرگ ميشود و اين عقلانيت و معنويت توأمان است كه از عاشورا درخت تنومندي ساخته است كه در طول صدها سال تا به امروز سالم و پربار باقي مانده است و مهم ترين عامل تضعيف چنين تئوري و تفكّر عقل محوري، اصالت دادن به احساسات و دور ماندن از روشنايي عقل است.
احساسات مركب عقل است و بهترين و قويترين وسيله جذب، امّا هيچگاه جذب اوّليه و پذيرش ابتدايي بقاي تا نهايت را تضمين نمي كند و به بيان بهتر، توان چنين ابقاء و نگاهداشتي را ندارد. احساسات بدون عقل و سوگواريهاي بدون بن مايه كه امروز اساس پاسداشتهاي فرهنگ عاشوراست حكم مركب بدون انسان را دارد، و كو مركبي كه بدون راكب ره به جايي ببرد؟
3ـ پيروي جاهلانه و تعبّد بدون بينش عصاره تحريفات نامبرده و سست كننده ترين عامل اين فرهنگ است. اگر روزي اصحاب امام حسين(ع) با وفاترين و بهترين اصحاب به شمار مي رفتند، پيدا كردن علل و عوامل اين امتيازها و نسبتها كار دشوار و مشكلي نيست. عبوديّت و اطاعت، عقل مداري و علم محوري، دوست پذيري و دشمن ستيزي و در آخر بصيرت اين اصحاب بود كه در طول تاريخ از آنها ستارگاني متلالئ در آسمان فرهنگ و انديشه ساخته است.
در طي طريق تاريخ بشريّت هر فرد و نحله اي كه ادّعاي طرفداري از امام حسين(ع) را داشته باشد، ناگزير است به اينان تمسّك و تأسّي بجويد. اينان در راستاي آگاهي از اوضاع زمانه و تضيق از ستمهاي حاكمانه و نيز با بهره گيري از بينش اطاعت مآبانه به جايي رسيدند كه ضرورت را در رفتن ديدند و ماندن را مصلحتي توجيه گر. در ضديت با چنين نگرش و تفكّري، مشاهده مي شود كه پيروان فرهنگ عاشوراي حسيني خواسته يا ناخواسته از زاويههاي ديد دشمنان حسين(ع) با مسائل برخورد كرده و به نوعي آلت دست آنها شده اند. اكثريت مسائل كليدي و ماهوي اين فرهنگ را سطحي نگرانه و بدون توجّه كنار گذاشته و از آنها عبور مي كنند و كمترين توجّهي به عمق پيامها ندارند.
از مصاديق بارز اين تفكّر موهوم و توخالي، اعتقاد به تمثالها و آثاري است كه روزانه نوع تازه اي از آنان به بازار جذب مخاطبان عرضه مي شود. تقديس تمثيل در نگاه اوّليه، حاكي از احساس و عشق و ارادت مردم به خاندان اهل بيت(ع)مي باشد، ولي با نگرش عميق و تيزبينانه، سعي در به چالش كشيدن بعد معصوميّت و انسان كاملي امامان دارد كه در چنين صورتي قيامها و فعاليتهاي مورد توجّه آنان امري عادي و در نهايت امر فوق العاده قلمداد مي شود و بدون نياز به آگاهي از ژرفاي واقعه و مطلب آموزي از غايت آن، به راحتي از كنار آنان مي گذرند.
از ديگر مصاديق اين تفكّر سست و بي پايه كه مبتني بر احساس محوري و نه عقل مداري است؛ استفاده از هر نوع آلت و لوازم براي ترويج فرهنگ عاشوراست ( مانند به كار گيري سبكها و شيوههاي مبتذل در مجالس حسيني ) كه در تحليلي اين مطلب، دو گزينه شايان ذكر است:
اوّل: اينكه واقعه عاشورا و فرهنگ حسيني تبديل به اسطوره و نمادي شده است كه امروزه در حال اضمحلال و از بين رفتن است و براي حفظ و صيانت آن بايد متوسّل به چنين شيوهها و روشهاي هر چند مغاير با نفس فرهنگ، شد.
دوّم: و يا اينكه فرهنگ عاشورا به اندازه كافي غني و مملوّ از معارف و مباني تئوريك ميباشد و اين ما هستيم كه دست خود را از دامان چنين منبع سرشاري كوتاه كرده، كاسه گدايي پيش مفلوكتر از خويش بردهايم. هويداست كه گزينه دوم صحيح و مصاب به واقع مي باشد.
و آخرالامر اينكه:
آنچه امروزه شاهد آن هستيم و مقدمات ريزش و سستي بناي رفيع فرهنگ حسيني را در نظر دارد؛ بدون در نظر گرفتن عوامل خارجي قسم خوردهء به معاندت با اين مكتب - كه در طول تاريخ هميشه و همه جا به ضديت با آن از هر راه و هر وسيله اي برخاسته اند- بايد در نظر داشت جهل و غفلت بزرگترين عامل لغزش در شناخت و شناساندن فرهنگ عاشوراست. بودند معدود كساني درروز عاشورا كه با محاسبات عليل و مخدوش خويش به نتيجه محاربه با امام حسين(ع) رسيده بودند. بينديشيم و بنگريم كه ما نيز از كساني نباشيم كه در اعتقاد و ضمير خويش حسيني هستند و در عمل يزيد را پذيرفته و دست ارادت به سويش دراز كرده اند.
چند اين شب و خاموشي؟ وقت است كه برخيزم
وين آتش خندان را با صبح برانگيزم
گر سوختنم بايد افروختنم بايد
اي عشق بزن در من كز شعله نپرهيزم
صد دشت شقايق چشم در خون دلم دارد
تا خود به كجا آخر با خاك در آميزم
چون كوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخيزد آنگاه كه برخيزم
برخيزم و بگشايم بند از دل پر آتش
وين سيل گدازان را از سينه فروريزم
چون گريه گلو گيرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آويزم
اي سايه ! سحرخيزان دلواپس خورشيدند
زندان شب يلدا بگشايم و بگريزم
| ایران 100 هزار دلار برای بازسازی مسجد جامع مسکو اهدا کرد ! | |
| مبلغ 100 هزار دلار برای کمک به توسعه و بازسازی "مسجد جامع" شهر مسکو، از سوی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در اختیار مفتی روسیه قرار گرفت. به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر مهدی مصطفوی رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و مشاور رئیس جمهور در دیدار روز دوشنبه 19 آذر خود با راویل عینالدین رئیس شورای مفتیهای روسیه این مبلغ را در اختیار وی قرار داد. طی این دیدار دو طرف در مورد طیف گستردهای از مسائل مذهبی، اجتماعی و سیاسی گفتگو و تبادل نظر کردند. رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، همکاریهای فرهنگی و دینی بین ایران و روسیه را با توجه به اشتراکاتی که میان دو کشور وجود دارد و نیز ضرورت اتحاد مسلمانان جهان دربرابر توطئههای دشمنان ، ضروری خواند. |
آقای رییس جمهور! خبردار شدیم که جنابعالی طی سخنانی، برخی منتقدان دولت خود را کمتر از بزغاله دانسته اید. احتمالا این شیوه مهروزی به نام شما ثبت می شود. حالا مشاوران جنابعالی از جمله مشاور مطبوعاتی تان می تواند بدون هراس از فشار وجدان اعلام نمایند: دولت نهم انتقاد پذیرترین دولت می باشد و شما هم می توانید قسمت دوم سخنرانی تان را برای دانشگاه کلمبیا – مُلمبیا و غیره آماده بفرمایید و بگویید: ایران آزادترین کشور دنیاست ...دست شما را می بوسیم و امیدواریم از طرف بزغاله که معمولا چهارپایی اهلی است به سمت سایر چهارپایان که ممکن است زبانم لال وحشی و حتی نجس هم باشند، حرکت نفرمایید ...
امروز هم احمدي نژاد با مردم اردبيل يك به يك بر سر ميز نشست و هركسي كه پولي كم داشت يك كيسه پول كه از در امد نفت بشكه 100 دلاري است به عنوان صدقه جلوي انها پرتاب كرد تا بدانند دولت كريمه چگونه دولتي است قبل از اين فرد هم شاهرودي راهبر نيروي نادادگري رژيم به مانند اجدادش در 1400 سال قبل در عربستان تصميم گرفت كه خود به صورت فردي و بدون كمك ديگر نادادگران زير دستش همه مشكلات مردم ايران را بگونه رودر رو يكسره كند اما از ديد شما با هفته اي يك جلسه و انهم ديدن از 50 تا 100 نفر از كساني كه از انبوهي موانع گذشته اند تا اين دون پايگان را ببينند مشكل 70 مليون ايراني به سامان مي رسد و ايا در قرن 21 اين شيوه دادگري و مملكت داري است؟؟؟؟
چه كسي بزغاله است؟؟؟؟؟؟
ترانه :شهيار قنبري
اهل طاعوني اين قبيله مشرقي ام
تويي اين مسافر شيشه اي شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه ، پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله ، تن پوش تو از پوست پلنگ
بوي گندم مال من ، هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من ، هر چي مي كارم مال تو
تو به فكر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فكر يه اتاقي اندازه تو واسه خواب
تن من خاك منه ، ساقه گندم تن تو
تن ما تشنه ترين تشنه يك قطره آب
بوي گندم مال من ، هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من ، هر چي مي كارم مال تو
شهر تو ، شهر فرنگ / آدم هاش ترمه قبا
تن تو ، مثل تبر / تن من ريشه سخت
تپش عكس يك قلب / مونده اما رو درخت
بوي گندم مال من هر چي مي كارم مال تو
نبايد مرثيه گو باشم واسه خاك تنم
تو آخه مسافري ، خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمي دست تو بشه
حالا با هر كس كه هست هر كس كه نيست داد مي زنم
بوي گندم مال من هر چي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هر چي مي كارم مال تو

ميرزا محمد ، متخلص به فرخی ، فرزند محمد ابراهيم سمسار يزدی در سال ۱۲۶۷ هجری خورشيدی مطابق با ۱۸۸۸ ميلادی در يزد متولد شد. د
تحصيلات فرخی تقريبا تا حدود سن ۱۶ سالگی می باشد. او چون از طبقه متوسط بود پس از خروج از مدرسه به کارگری مشغول گرديد و از دسترنج خود که مدتی در کار پارچه بافی و مدتی هم در کار نانوايی بوده، امرار معاش می کرد. او همواره شعرهای شاعران بزرگ را می خواند. در سن پانزده سالگی به دليل شعری که عليه اوليای مدرسه سروده بود او را از مدرسه اخراج کردند.
در طلوع مشروطيت و پيدايش حزب دموکرات در ايران ، فرخی هم که يکی از آزاديخواهان يزد بود به اين حزب پيوست و در غزلی آزادی را چنين تعريف کرد
قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح بخش جهان است نام آزادی
هزار بار بود به ز صبح استبداد برای دسته پا بسته شام آزادی
به پيش اهل جهان محترم بود آنکس که داشت از دل و جان احترام آزادی
در نوروز سال ۱۲۸۷ خورشيدی مطابق با ۱۹۰۸ ميلادی بجای مدح گويی حکومت وقت، شعر زير را نوشت و در دارالحکومه خواند: د
عيد جم شد ای فريدون خو، بت ايران پرست
د مستبدی خوی ضحاکی است، اين خو ، نه ز دست
تا آنجا که صريحا به حاکم خطاب می کند : د
خود تو می دانی ، نيم از شاعران چاپلوس
د کز برای سيم بنمايم ، کسی را پايبوس
همين امر باعث عصبانيت ضغيم الدوله، حاکم يزد گرديد و دستور داد که دهان فرخی را با نخ و سوزن به هم دوختند و او را به زندان انداختند. د
فرخی پس از آزادی از زندان به تهران آمد و در اواخر سال ۱۲۹۹ هجری خورشيدی مطابق با ۱۹۲۰ ميلادی روزنامه طوفان را انتشار داد. اين روزنامه بارها توقيف شد ولی فرخی به توقيف روزنامه اعتنايی نداشته و افکار خود را در روزنامه های ديگر مانند روزنامه ستاره شرق، روزنامه قيام و روزنامه پيکار منتشر می کرد.د
در سالهای ۱۳۰۷ و ۱۳۰۹ خورشيدی مطابق با ۱۹۲۸ و ۱۹۳۰ ميلادی از يزد به سمت نمايندگی مجلس شورای ملی انتخاب گرديد. در آن زمان فقط او و محمدرضا طلوع که نماينده رشت بود، با حکومت استبدادی مخالفت می کردند و در اقليت بودند. به همين دليل از اغلب وکلا فحش و ناسزا می شنيدند . حتی يکبار هم فرخی در مجلس کتک می خورد و خون از دماغش جاری می شود . بعد از اين ماجرا او اعلام می کند که در مجلس هم امنيت جانی ندارد و مخفيانه از تهران فرار می کند و به مسکو می رود و پس از آن به برلين می رود. در آلمان روزنامه ای به نام نهضت منتشر می کند و در آن مقالاتی عليه حکومت استبدادی می نويسد. د
در اين موقع تيمورتاش، وزير دربار، به اروپا رفت و در برلين با فرخی ملاقات کرد و به وی از طرف شاه سابق اطمينان داد که به ايران بازگشته و بدون دغدغه بسر ببرد. د
بيچاره فرخی فريب خورد و در سال ۱۳۱۱ خورشيدی يعنی ۱۹۳۲ ميلادی از طريق ترکيه و بغداد به ايران بازگشت. در تهران به عمارت معروف کلاه فرنگی در دربند شميران نقل مکان کرد ولی هميشه تحت نظر بود. در آنجا غزلی سرود که مطلعش اين است: د
ای که پرسی تا به کی در بندِ دربنديم ما تا که آزادی بود دربند در بنديم ما
پس از مدتی به اتهام دستاويز آنکه ۳۰۰۰ ريال به آقای رضای کاغذ فروش مديون است، او را دستگير کردند و پس از شکنجه های فراوان سعی کردند که او را وادار کنند تا از افکار آزاديخواهانه خود دست بردارد. اما او در زندان هم شعر سرود : د
پيش دشمن سپر افکندن من هست محال
د در ره دوست گر آماجگه تير شوم
جوهرم هست و برش دارم و ماندم به غلاف
د چون نخواهم کج و خونريز چو شمشير شوم
می گويند هزاران نفر از کشاورزان و کارگران می خواستند که دين او را بدهند ولی او قبول نکرده است. و اين شعر را سروده : د
بيگناهی گر به زندان مرد با حال تباه ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاويد نيست
تا اينکه شبی در غذايش سم ريختند ولی او فهميد و آن غذا را نخورد. بالاخره توسط مردی که خود را دکتر زندان می ناميد، بنام پزشک احمدی و چند نفر ديگر، به او آمپول هوا زده شد و رسما اعلام شد که او در زندان به مرض مالاريا فوت کرده است! آری او را در زندان کشتند ولی آيا او مرده است؟ هرگز. به قول سعدی: د
سعديا ! مرد نکو نام نميرد هرگز مرده آن است که نامش به نکويی نبرند
جسد اين مرد بزرگ را هم در جای نامعلومی دفن کردند تا او را از نظرها محو کنند ، غافل از اينکه او در قلب تمام آزاديخواهان جهان جای دارد. د
در روی خاک تربت ما جستجو مکن در سينه های مردم عارف مزار ماست
تا مگر بدست آرم دامن وصالش را می دوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تكفیر صنف ارتجاعی باز حمله می كند دایم بر بنای آزادی
در محیط توفانزای، ماهرانه در جنگ است نا خدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن كند اصرار بر خرابی احرار چون بقای خود بیند در فنای آزادگی
دامن محبت را گر كنی ز خون رنگین می توان ترا گفتن پیشوای آزادگی
فرخی ز جان و دل می كند در این محفل دل نثار استقلال ، جان فدای آزادی
در مسلك ما طریق مطلوب خوش است دلجویی مردمان مغلوب خوش است
كافی نبود برای ما نیت خوب با نیت خوب كرده خوب خوش است
هرگز دل ما ز خصم در بيم نشد در بيم ز صاحبان ديهيم نشد
ای جان به فدای آنکه پيش دشمن تسليم نمود جان و تسليم نشد
ايران بر اساس قرار دادهاي1921 و 1940 نيمي از درياي خزر را مالک بود. به گفته الهه کولائي روسيه و "4 كشور بازمانده از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در آغاز دوران استقلال در سال 1370 و نيز سال 1373 بر پايبندي خود به توافقهاي دوران اتحاد تاكيد كرده، پذيرفته بودند در خصوص منابع و منافع خود الزامات دوران اتحاد جماهير شوروي را بپذيرند."
امري که با حقوق بين الملل کاملا وفق دارد. اما به نوشته سايت بي بي سي "اين توافقنامه پس از چند سال به فراموشي سپرده شد."
و بر اساس نوشته الهه کولائي "دولت روسيه به عنوان برادر بزرگتر کشورهاي قزاقستان، ترکمنستان و جمهوري آذربايجان در خصوص تقسيم مرزهاي آبي شمال درياچه مازندران با قزاقستان و در خصوص تعيين خطوط مرزي ساحلي خود با آذربايجان به توافق دست يافت. دولت قزاقستان نيز با دولت تركمنستان به توافقهايي در تعيين حدود مرزي دريايي خود دست يافت. "
و به نوشته سايت بي بي سي: "با اين ترتيب شکل گيري رژيم حقوقي درياي خزر گامي اساسي به جلو برداشت، اما سهم ايران در درياي خزر که تاکنون حدود بيست درصد از سوي ايران عنوان مي شد به علت پذيرش تلويحي قراردادهاي غير پنج جانبه، به لحاظ حقوقي مورد ترديد جدي قرار مي گيرد."
آخرين اطلاعات موجود حاکي است که سهم ايران درحدود 13 درصد تعيين شده و برنامه آتي جمهوري اسلامي چانه زني با "متحد طبيعي" خود براي رسيدن به 20 درصدي است که آن هم از سهم واقعي ايران کمتر است.
در اين ميان برنده اصلي روسيه است: "از آنجا که سهم تقريبي روسها از درياي خزر با قراردادهاي دو و سه جانبه تعيين شده و اين کشور اختلافي با همسايگان آبي خود ندارد و از ديگر سو درياي خزر از حيث حضور نظامي براي روسيه اهميت دارد که قدرت بلامنازع آن است، اين کشور خود را درگير چالشهاي تقسيم اين دريا نمي بيند و تنها به عنوان شريکي براي ايران و بزرگتري براي سه جمهوري ديگر عمل مي کند."
پاینده ایران
کوبنده تندر
اگر سرعت شما پایین هست چند لحظه فیلم رو نگه دارید تا کامل لود بشه بعد نگاه کنید
لینک کمکی برای تماشای انلاین
lets bomb iran
اگر سرعت شما پایین هست چند لحظه فیلم رو نگه دارید تا کامل لود بشه بعد نگاه کنید
lets bomb iran
ديگه نيازي به گفتن چيزي نيست اين فيلم هم نشانه دشمني امريكا با ايران
هفته بهمن جازویه گرامی باد
بهمـن عـــزیـز، درود بــروان پاکت که بـزرگـتـریـن افـتخار و سـر بـلـنـدی را بـرای فــرزنـدان آریائـیت بــجا گــذاشتی و در نهایـت قـطـره های خون پاکت پس از 1400 سال جـوانـه زد و تـو را در ژرفای قلب هـمه فــرزنـدانـت ، فــرزنـدان خوب آریا بـوم جاودانـه ساخـت. و امــروزه فــرزنـدان تـو بـخـونـخـواهـی پـدر و همه عــزیـزان از رفته بـپا خـاسته انـد تا ایــران تـورا از شـر بازمانـدگان تازی پاک و عظمت و شـکوه از دست رفته دیار کهـن را احـیا و مـقـبـره پاکت را در قلب همه شـهـرهای ایـران بـنا نمایـند که تـو در قلـب همه ما جاداری . بـدرود !
مهر روز از مهرماه برابر با شانزدهم مهرماه در گاهشماری ایرانی
"میستاییم مهرِ دارندهی دشتهای پهناور را،
او که به همهی سرزمینهای ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد."
«اوستا - مهریَشت»
«جشن مهرگان» که در گذشته آنرا «میتراکانا یا متراکانا (Metrakana)» مینامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار میشد(1)، پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهرروز آغاز شده تا رام روز به اندازهی شش روز ادامه دارد.

سنگنگارهی میترا
در نمرود داغ، آناتولی خاوری
سده یکم پیش از میلاد
«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهنترین بخشهای اوستا بشمار میآید. مهر یشت از نگاه اشارههای نجومی و باورهای کیهانی از مهمترین و نابترین بخشهای اوستا است و کهنترین سند در بارهی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت میباشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.
روز آغاز جشن مهرگان، مهرگان همگانی (عامه) و روز انجام، مهرگان ویژه (خاصه) نام دارد.
همانطور که میدانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش میشد، تابستان (هَمَ - Hama) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ Zayana) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان و مهرگان جشن آغاز زمستان بود و از این رو این دو جشن با هم برابری میکردهاند.

برج رادکان - برج رادک خواجه نصیر توسی
آنچنان كه ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است:
«... ما در عهد زرتشتی بودن میگفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...»
در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز دربارهی مهرگان میخوانیم:
«نام روز شانزدهم از هرماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگتر جشنی نمیباشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه میباشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»
پیدایش مهرگان
پیشینهی جشن مهرگان به اندازهی قدمت ايزدش، میترا است و تا آنجا كه بن نوشتهای موجود نشان میدهند، اين جشن دست كم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامهی فردوسی به روشنی به پیدایش اين جشن در دوران پادشاهی فريدون اشاره كرده است:
فریدون چو شد بر جهان كامکار ندانست جز خویشتن شهریار
به رســم کیان تاج و تخت مهی بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته ســر مهر ماه به سر برنهاد آن كیانی كلاه
زمانه بی اندوه گشـت از بدی گرفتند هر کــس ره بـخردی
دل از داوریهـا بپرداخـتـنـد به آیین یکی جشن نو ساختند
نـشـسـتـنـد فرزانگان شادكام گـرفتند هـر یک ز ياقوت جام
می روشن و چهره ی شاه نو جهان نو ز داد از سرِ ماه نو
بـفـرمـود تا آتش افـروخـتـنـد همه عنبر و زعفران سوختند
پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت تنآسانی و خوردن آیین اوست
كنون یادگارست ازو ماه مهر به كوش و به رنج ایچ منمای چهر

خانه ستارخان به نصف قيمت فروخته شده و در اين ميان سازمانها و مسئولان مربوطه هيچ واكنشي نشان ندادهاند. با تباني برخي كارشناسان سازمان ميراث فرهنگي و مقاطعه كار سودجويي كه اين قطعه را از مالك اصلي به قيمت اندك خريداري كرده ، اعياني قطعه ميراث فرهنگي را نيز تخريب كرده و با استفاده از سهل انگاري شهرداري منطقه در حال از بين بردن خانه ستارخان هستند. اين گزارش ميافزايد، مردم اين بخش از منطقه تبريز در نامه خود تاكيد كردهاند كه شهرداري منطقه 4 و ميراث فرهنگي در جريان امور هستند، ولي اقدامي براي جلوگيري از آن انجام نميدهند.
در اين ميان حاج على دروچى كه خانواده وى از حدود 120 سال گذشته در همسايگى عمارت ستارخان اقامت داشته و پدرش «آقاباباخان» از همراهان قشون ستارخان بوده است، مى گويد: در سال1352خانه ستارخان به دليل رسيدگى نكردن و شكستن ديوارها تخريب و عقب كشى شد.
وى مى افزايد: در همان سالها همه اسناد و مداركى را كه از گذشته مانده بود جمع آورى و مراجعات مكررى به اداره ميراث و شهردارى داشته ام تا نسبت به خريد و احياى اين بنا اقدام شود، اما پس از30 سال، اين تلاشها به نتيجه نرسيده است.
نتيجه تلاشهاى حاج على دروچى تا حدودى مثبت بوده چرا كه در نهايت، ميراث فرهنگى استان در سالهاى گذشته با ارسال كارشناسان خود ضمن تأييد صحت تاريخى بودن اين خانه، نقشه جامع عمارت اصلى ستارخان را تهيه كرده تا شايد در سالهاى آينده اقدام به خريد و بازسازى آن شود.
بیانیه پایگاه ستارخان
بنام خداوند جان و خرد
پاینده ایران
وادی ایرانزمین آکنده از نام ها و نشان هایی است که در درازای تاریخ همواره نجوای نام ایران را بر زبان داشته اند.
بیشک نام ستارخان آن رادمرد ایرانی نامی است به وسعت ایران و حفظ و حراست از نام و یاد دلاوریهای او بر همگان واجب است.
همان سان که کعبه زرتشت برای ما ایرانیان از اهمیت بسزایی برخوردار است خانه ستارخان نیز مامن و ماوای وطن پرستانی است که دل در گرو این سرزمین دارند.
پایگاه ستارخان اعتراض شدید خود را از عملکرد حاکمیت فرقه ای در تخریب خانه ستارخان بیان می دارد و خواستار توقف فوری این عمل بی شرمانه می باشد ومعتقد است که این مسئله جدا از جنبه تاریخی یک مسئله ملی محسوب می شود .پایگاه ستارخان با قاطعیت اعلام کند که هر سست بنایی که در آن جایگاه مقدس بنیان شود در آینده تخریب خواهد شد.
پایگاه ستارخان
۲۸/۰۶/۱۳۸۶
مصاحبه نوه ستارخان ،سردار ملی ایران،در مورد گردهمایی تجزیه طلبان بر مزار او
بخشهایی از مصاحبه «عده ای تجزیه طلب،عده ای مزدور،عده ای سر سپرده ،که افکارشان هیچ سنخیتی با راه و روش ستارخان نداره،بروند بر مزار ستارخان و از پرچم یک کشور بیگانه استفاده کنند.فقط میتوانم بگویم شرم بر شما باد...ما هرگز اجازه نیمدیم از اسم ستارخان سو استفاده بشود.ما به تمام خانم ها و آقایان تجزیه طلب میگوییم: اگر یک بار دیگه ما شاهد این جسارت نسبت به ستارخان باشیم،جدا برخورد خواهیم کرد»
ما نیز با پایگاه ستارخان و نوه ستارخان که خشم ایرانی را در گفتارش نسبت به مزدوران میهن فروش دیدم همنوا می شویم و باید جدا یی خواهان بدانند حکومت اسلامی تماما با آنهاست و اهداف انها را به مانند کاتالیزوری سرعت می بخشد ولی پسران اذرپادگان ارام نمی نشینند و ما این توطه شوم را در ذهن تاریخ می نگاریم .
ایران شمالی باید به مام میهن بازگردد.
پاینده ایران آزاد
کوبنده تندر
با سپاس فراوان از سرور اتروپات گرامی
آذرپادگان

مردم آذربايجان همان گونه كه نام سرزمينشان نشان ميدهد، مردماني هستندايراني نژاد (آريايي نژاد). نام آذربايجان از آتروپات سردار هخامنشي كه آذربايجان را از چنگال اسكندر رهاند و تا ساليان دراز خود و خاندانش سر رشتهدار اين سرزمين بودند، گرفته شده. اين سرزمين پيش از آتروپات، ماد خرد ناميده ميشدي.1
آتروپاتكان (خانه آتورپات) (سرزمين آتورپات) آذرپادگان
آذرپادگان آذربايجان
«استاد پورد اوود» در معني آتروپاتكان ميگويد: «نام آتروپات، نامي است كه به گستردگي در ايران باستان به كار گرفته ميشد، از دو بخش درآميخته آتر (آذر) و پات كه اسم مفعول از مصدر پا كه در اوستا و پارسي باستان به معني نگاه داشتن و پاس داشتن و پناه دادن، بسيار به كار رفته و همين واژه است كه در پارسي، پاييدن شده است. جزو كان كه در آتروپاتكان و آذرپادگان افزوده شده، همان است كه در بسياري از نامهاي ديگر سرزمين ايران هم ديده ميشود مانند گلپايگان (گلبادگان)».2
آذربايجانيان فرزندان مادان آريايياند، همان قومي كه كردان و لران امروزي بازماندگان اينانند، اينان تا سدههاي اخير، گويش آذري خود را به سختي در برابر تركتازان نگه داشته، اما در پايان،دگرگونيها به گونهاي شد كه دگر توانايي در برابر اين يورش بيرحمانه را از كف دادند، بدين گونه كه...
تركان كه ايلهاي دامدار و كوچ نشيني بودند، در زمان سلجوقيان به هوس چمنزارهاي خرم و سرسبز آذربايجان به آن جا درآمدندي، و با بيشي گرفتن ايلهاي ترك در آذربايجان و سپس در هنگامهي مغولان- كه زبان ايشان از زبان تركان جدا بودي اما ايشان نزديكي بيشتري به تركان داشتندي تا به ايرانيان همچنين برخي از لشگر آنها نيز ترك بودي- كه در آذربايجان نشيمن گرفته و مراغه و سلطانيه و تبريز را به پايتختي برگزيدندي و راه را براي تركتازي تركان باز نمودندي و بوميان شهر آيين (متمدن) آذربايجان را كه بيشتر كشاورز بودند، زير يورش آنها قرار گرفتندي و به سبب نيازي كه بوميان براي رابطه با مهاجمان سر رشتهدار داشتند، كم كم واژگان تركي به گويش آذري راه يافتندي و با گذشت زمان از يك سو با قدرت گرفتن هرچه بيشتر مهاجمان و كوچهاي گلهاي پي در پي آنان به آذربايجان و از سوي دگر با زير دست رفتن بوميان و رو به سستي نهادن ايرانيان، با اين حال نزديك به 700 سال به درازا كشيد تا زبان تركي بتواند، آذري را كنار زند. اين يورش و كنار زدن تركي، آذري را، نخست در بيرون از شهرها آغاز گرديد، ولي كم كم به شهرهاي بزرگ نيز رسيد، به گونهاي كه زكريا بن محمد قزويني در كتاب «آثار البلاد» كه در سال 674 هجري در زير عنوان تبريز نوشته: «منجمين گفتهاند كه تبريز را از تركان آفتي نخواهد رسيد، چه طالع آن شهر عقرب است و مريخ صاحب آن است و تاكنون حرف ايشان راست درآمده است، چه از جميع بلاد آذربايجان هيچ شهري از دستبرد تركان محفوظ نمانده است جز تبريز».3
«احمد كسروي تبريزي» در دفتر «آذري زبان باستان» زير عنوان آذربايجان پس از مغولان مينويسد: «پس از مغولان در ايران شورش بس سختي برخاست زيرا چون ابوسعيد در سال 735 درگذشت و او را جانشيني نبود ميان سران مغول كشاكش افتاد كه هر يكي مغول پسري را به پادشاهي برداشتند و با هم به جنگ و كشاكش برخاستند و هنوز يك سال از مرگ ابوسعيد نميگذشت كه سه پادشاهي بنياد يافت و برافتاد و تا سالياني اين كشاكش و لشكركشي پيش ميرفت و ايرانيان كه اين زمان بسيار خوار و زبون ميبودند زير پا لگدمال شدند و چون آذربايجان تختگاه مغول بوده بيشتر اين كشاكشها و جنگها در آنجا رخ ميداد و بيشتر زيان و آسيب به آنجا ميرسيد و مردم از پا افتاده نابود ميشدند. در آن زمانها بود كه شهر تبريز گزند سختي ديد. زيرا آذربايجان كه در دست سلطان احمد ايلكاني ميبود و او امير ولي استرآبادي را به فرمانروايي تبريز گماشت و در سال 787 تقتمش خان پادشاه دشت قپچاق به دشمني سلطان احمد، ناگهان پنجاه هزار سوار مغول بر سر شهر فرستاد كه امير ولي بگريخت و مردم بيش از يك هفته جنگ و ايستادگي نتوانستند و مغولان به شهر درآمده آن چه گزند و آسيب بوده دريغ نگفتند. پس از اين گزندها نوبت تيمور و لشكركشيهاي او رسيد. در زمان او آذربايجان چندان آسيب نديد. ليكن چون دوره او به سر رسيد آذربايجان بار ديگر ميدان كشاكش گرديد زيرا چنان كه در تاريخهاست، نخست خاندان قراقويونلو (سياه گوسپندان) با دستههاي بس انبوهي از تركان به آنجا درآمدند و بنياد پادشاهي نهادند و هميشه در جنگ ميبودند و پس از آن نوبت آق قويونلو (سپيد گوسپندان) رسيد كه همچنان با ايلهاي انبوهي به اينجا رسيدند و بنياد پادشاهي نهادند و هميشه در جنگ و كشاكش ميبودند و تا برخاستن شاه اسماعيل صفوي صفوي در سال 906 كه هفتاد سال از تاريخ ابوسعيد ميگذشت، آذربايجان هميشه ميدان لشكركشيها و جنگها ميبود و به گمان من بايد انگيزه برافتادن زبان آذري را از شهرهاي آذربايجان و رواج تركي را در آنها اين پيشامدهاي هفتاد ساله دانست. زيرا در اين زمان است كه از يك سو بوميان لگدمال و نابود شدهاند و از سوي دگر تركان به انبوهي بسيار رو به اينجا آوردهاند و بر شمارهي ايشان بسيار افزوده. در زمانهاي پيشين، تركان بيشتر در ديهها مينشستهاند ولي اين زما ن چون فرمانروا ميبودند، شهرها را فرا گرفتهاند و زبانشان در آنجا رواج يافته است.».4
جستار (موضوع) از ميان رفتن يك زبان و حل شدن آن در زبان دگر، جستار نويني نيست، در تاريخ از اين دست بسيار بوده، نمونههاي آن از ميان رفتن زبانهاي مردم مصر و شمال آفريقاست كه جاي خود را به زبان تازي داده و نيز زبانهاي برخي از مردم ماورالنهر، اران، آذربايجان و روم شرقي (آسياي صغير) كه در زبان تركي حل شدند. ]بر اثر سلطه استعمار بر قاره آفريقا، ميتوان گفت كه زبانهاي بومي به حاشيه رانده شدند و در زبان استعمارگران حل شدند. افزون بر مردم شمال افريفا كه در سدههاي نخستين اسلامي، زبان خود را از دست داده و عرب زبان شدند، در دو سده اخير، بقيه آفريقاييها نيز زبان خود را از دست دادند و انگليسي زبان، فرانسه زبان و پرتغالي زبان شدند. حتا بخش قابل توجهي از مردم الجزيره كه زبانشان به عربي برگشته بود، دو زبانه شدند. يعني در كنار زبان تحميلي عربي، فرانسهزبان نيز شدند و... (پژوهشكده تاريخ و فرهنگ ايران زمين)[
ما ميدانيم تا زمان سلجوقيان پاي تركان به آذربايجان باز نشده يا درست باز نشده بودي، پس چگونه زبان آنها پيش از خود آنها در آن گوشه رواج يافتي. اين به مانند اين است كه گوييم زبان مصريان پيش از گشايش اسلام كشورشان را، تازي بوده.
در كتاب «تاريخ آذربايجان» چاپ باكو در اين مورد ميخوانيم:
«بسياري از اقوام مشرق زمين در روزگار كنوني به زباني كه نياكانشان گفتگو ميكردند، سخن نميگويند. براي نمونه در آسياي ميانه زبانهاي ايراني خوارزمي، سغدي، باختري و پارتي جاي خود را به زبان تركي دادهاند، ولي نفوذ يك زبان به مفهوم تنگ كردن تمام ميدان بر بوميان نيست. از اين رو اقوام كنوني، فرزندان مستقيم نياكان بومي سرزمين خوددر روزگار گذشتهاند. اينان تا روزگار ما ريشههاي فرهنگي، تاريخي، قومي و نژادي خود را نگاه داشتهاند».5
شايان نگرش است كه زبان امروز آذربايجان داراي بسيار واژگان ايراني است كه اگر فردي آشنا به زبانهاي ايراني و تركي باشد به آساني آگاه ميگردد كه بسياري از واژگاني كه با فرهنگ و شهر آييني در پيوند است از واژگان زبانهاي ايراني است كه نشان ميدهد كه تركان بيابان گرد، هر واژگاني كه نداشتند، از زبانهاي ايراني به ويژه پهلوي آذري گرفتهاند، به گونهاي كه امروزه، زبان آذربايجانيان بسيار با زبان ساير تركي زبانها متفاوت است، به گونهاي كه زبان آذربايجانيان براي آنان قابل فهم نيست.6
اين گونه است كه تركان مانند هر مهاجم دگري كه به اين سرزمين آمدند، مانند يوناني و مغول و تازي، در ايرانيان حل شدند و از ميان رفتند و ايرانيان و آذربايجانيان اصالت خود را نگه داشتند.
در گذشتهاي نه چندان دور، دولت عثماني، از زمان صفويان تا جنگ جهاني نخست در انديشه چپاول ايران زمين و برپايي امپراتوري اسلامي و سپس امپراتوري ترك، لشگركشي به ايران و استان آذربايجان را آغاز كرده، ولي هر بار اين آذربايجانيها بودند كه از پيوستن به تركها دوري جستند و با دادن خون و جان خويش، بيگانگان متجاوز را از كشور خود بيرون ريختند.
تركيه با هزار گرفتاري اقتصادي، سياسي كه گريبانگيرش است، براي برآوردن خواستهاي سياسي و سود اقتصادي خود در پي كوچك نمودن جايگاه ايران در خاورميانه و ايجاد اختلاف دروني در آن برآمده است. اين كشور همسو با دولت باكو با پايهگذاري، تحريك و تقويت «پان تركيسم»، تنها و تنها به برآوردن خواستهاي سياسي و اقتصادي خود ميانديشند.
تركان پس از چندين بار يورش به آذربايجان و كشتار و چپاول فراوان، با ايستادگي مردم دلير آن سامان روبرو گشتند و نتوانستند از راه مستقيم مردم آذربايجان را به سوي خود كشند، از اين رو بر آن شدند نخست اران- سرزميني كه امروزه به جمهوري آذربايجان شناخته ميگردد، در زمان ساسانيان آلباني و بعد از يورش تازيان اران نام گرفت، ناميدن آذربايجان اين بخش را، در سال 1917 به وسيله سران حزب مساوات با خواستهاي پيشبيني شده روي داد، تا در آينده با نام بردن از آذربايجان شمالي و آذربايجان جنوبي، غوغاي دو پارگي اين سرزمينها را برپا و خواهان يكپارچگي اين دو بخش گردند. در حالي كه درهيچ نقشه و كتاب پيش از سال 1917، هيچ گاه به سرزمينهاي شمال ارس نام آذربايجان گفته نشده و تنها نام آذربايجان، از آن سرزمين جنوبي ارس بودي، و در اين ميان نيك است يادي كنيم از شيخ محمد خياباني بزرگمرد آذربايجاني كه در هنگامه اين توطئه با هوشياري، درخواست دگرگوني نام آذربايجان ايران به آزادستان (به سبب كار بزرگ آذربايجان در نهضت مشروطه) را كرد، تا در آينده از اين توطئه شوم دور بمانيم، كه به درخواست او جامه عمل پوشانيده نگرديد7- و آذربايجان را زير نام آذربايجان يكپارچه نموده، آن گاه اين دو سرزمين را بخشي از خاك خود سازند، كه اين نكته را سردمداران اين جريانها خود بارها گفتهاند. (محمد امين رسولزاده بنيانگذار حزب مساوات و كسي كه نخستينبار اين نام را براي اران به كار برد، در جستاري كه پيرامون «تاريخ جمهوري مستعجل آذربايجان» نوشت به آشكارا گفت كه «آلبانيا (جمهوري آذربايجان)از آذربايجان (آذربايجان ايران) متفاوت است»8، از اين گذشته او در نامهاي به سيد حسن تقيزاده اشتياق خود را براي «انجام هر كاري كه از ناخشنودي بيشتر بين ايرانيان جلوگيري كند» بيان داشت.9
سران آنكارا و باكو نيز خود بازيچه سياست غربند، چرا كه اگر به نكويي به تاريخ سدههاي اخير خاورميانه بنگريم، ميبينيم استعمارگران غربي هماره در پي برپايي كشورهاي كوچك در خاورميانهاند و از ايران بزرگ با تمدن كهن كه داراي نيروي شگرف دروني در بهم زدن معادلات جهاني را دارد، هراس دارند، بدين روي است كه در پي فراهم آوردن ايرانستاناند، تا بتوانند براي هميشه در خاورميانه يكهتازي كنند و بدين گونه است كه در اين ميان يك نظريه پرداز پان تركيست به نام «صدري بدرالدين» تئوري ختنه كه مبتني بر برانگيختن احساسات تركي و دگرگوني تاريخ و ريشه زبان و مردمشناسي مردم آذربايجان است را پيش ميكشد تا انديشه آنها را براي جدايي از كشور مادر فراهم كنند.»10
اينگونه است كه ما «پان تركيست»هاي داخلي را بازيچه سياست آنكارا و باكو و اين دو را نيز بازيچه سياست غرب ميدانيم.
MARILYN MANSON 
"The Fall Of Adam"
The Abraham Lincoln town cars
arrive to dispose of our king and queen
they orchestrated dramatic new scenes
for Celebritarian needs
When one world ends
something else begins
but without a scream
just a whisper because we
just start it over again
[spoken]
?Do you love your guns
?Your god and your government
Let me hear you
Hey
?Do you love your guns
?Do you love your god and your government
Let me hear you goddamn it
Hey
?Do you love your guns
?And your god and your government
Let me hear you
Hey
?Your mother
?And your father
?And your baby
Goddamn it let me hear you
Hey
Do you love your guns?
I want your mothers and your fathers
To hear you say it
Hey
Every single one of you motherfuckers
Let me hear it from you
Hey
Do you love your guns?
?And your god and your government
Hey
I wanna hear it from everyone
I wanna hear you say you want a gun
Let me hear it
Hey







این شعر آهنگ فرود آدم هستش که از مارلین منسونه
این خواننده نیاز به معرفی نداره پس بخونید و لذت ببرید
برگردان پارسی آن هم در ادامه مطلب هست به هر سوی این برگردان خودم بود پس اگه ایرادی داره پوزش می خواهم و هرکس می خواهد معنی آنرا بداند خودش برگرداندش به زبان پارسی
چو ذولاكتاف تازي كش شه جان باز مي آيد


این مهمترین ویژگی یک مورخ است...توان تشخیص راستی از یاوه!
بدبختانه به روشنی چشم دین اسلام و معتقدان به آن سالهای سال
است که کتاب های مختلف در جهت برعکس جلوه دادن تاریخ ما چاپ
می شود!تلاش کرده اند تاریخ پیش از یورش تازیان را تاریک نمایان
کنند و پس از آن را به دلیل نیروی اسلام روشن و درخشان جلوه دهند!
من نمی گویم تمام تمام تاریخمان پیش از یورش تازیان درخشان و تمام تمام
تاریخمان پس از یورش تازیان تاریک است...نه!هر کدام تاریکیها و
درخشندگیهای ویژه خود را دارند.هرچند که تاریخمان،پیش از یورش
بیگانگان(تاریان) بسیار برجسته تر از پس یورش است!
ولی سخنم اینجاست که نگرش دینی فردی و یا دولتی در زمانهای گذشته و
هم اکنون یکی از بارزترین دلیلهای دگرگون کردن تاریخ راستین میهنمان
از راستی به یاوه است!چرا که اگر می خواستند بنویسند تاریخمان شکوهمند
بود و در آسایشی بهتر از امروزمان(امروزی به مدت زمان 1400 سال)میزیستیم
و پیامبر اسلام ما را به سوی رستگاری فراخواند و نتیجه اش همین
کارنامه پر از پسرفتمان شده است همگان بر کار این پیامبر و پیروانش
شک می کردند بنابراین شروع کردند به دگرگونی تاریخ راستین میهنمان
و جنایتکار نشان دادن پاشاهان مادی - هخامنشی - پارتی و ساسانی
میهنمان به گونه ایی که می بینم شبه روشنفکران که بدبختانه نام
ایرانی را یدک می کشند دنباله رو اینان شدند و برای به استواری
رساندن سخنان خویش،نام کتابها می آورند!
کتابهایی که قلمهایش در دست بیگانگان و دشمنانمان بوده است تا
در دست افراد راست جو!کتابهایی که یاوههای کودکانه اش بیشتر
به درد داستانها می خورد تا جویندگان راستین تاریخ!
یک نمونه از همین یاوه ها داستان لقب شاپور دوم پادشاه بزرگ ساسانی
است.شاپور دوم در زمان پادشاهی خود ناگهان بر می خورد به یورش
دسته ای بزرگ از تازیان (اجداد محمد و علی و...) به میهنمان که گرسنگی
آنها را وادار به دست اندازی به ایران کرده است...آنها در مسیر خود شهرها
را ویران می کردند - مردان را می کشتند - زنان و بچه ها را اسیر می کردند
و در دسته های بسیار بزرگ به سوی سرزمین بی آب و گیاه خویش روانه
می ساختند که بسیاری از اینان در راه به دلیل سختی راه و بدرفتاری تازیان در
می گذشتند.اینان هیچ گناهی نداشتند جز اینکه مغلوب شده بودند!
شاپور دوم بزرگ شاه ساسانی ارتش خویش را به سوی تازیان متجاوز
روانه می کند و در جنگی اینان را به سختی شکست و گوشمالی می دهد!
زیرا که این بار نه تازیان دین و مرامی به نام اسلام داشتند تا بر اساس آن
باور به فرهنگ بی اساس شهادت و بهشت داشته باشند و نه در میان ایرانیان
یک شاهزاده خیانتکار به نام روزبهان پارسی (سلمان فارسی) وجود داشت
تا بزرگترین ضربات کاری را به میهنمان وارد کند و موجب شکست ما بشود!
باری شاپور دوم اسیرانی از ارتش جنایتکار تازیان می گیرد که تازیان در این
مورد می گویند شاپور شاه کتفهای ایشان را سوراخ می کند و از میان آن بند
می گذراند و بدین وسیله تمام آنها را بدین حالت دشوار(که البته شایسته
راهزنانی چون ایشان بوده است)از شهری به شهر دیگر جا به جا می کند!
و این داستان را به گفته ی آن زبانزد:پیراهن عثمان کردند و تا توانستند
به مرام بزرگ شاهان ما تاختند!
هرچند که این تاریخ خیالی و ساختگی است و همانگونه که گفتم بیشتر به کار
داستان سرایی می خورد!زیرا اگر کمی اندیشه کنید می بینید این کار (سوراخ
کردن کتفها و گذراندن بند)با وسایل مدرن امروزی نیز دشوار و ناشدنی است
زیرا فردی که کتفهایش سوراخ شده است تنهای تنها پس از چند لحظه به دلیل
خونریزی به زمین می افتد چه برسد به اینکه بخواهد مسافت شهری به شهر
دیگر را بگذرانند!!!!
برافراشته باد درفش کاویان
پاینده ایران
کوبنده تندر
سلمان پاك يا شاهزاده خيانتكار؟
گفتن از روزبهان پارسي بسيار سخت است چون او مردي بسيار زيرك و مرموز بوده است و اما...
" اگر ابوذر غفاری می دانست که تلقی سلمان فارسی از اسلام چگونه است، دمی از کشتن او تا خير نمی کرد!"
" سلمان از افراد خانواده من است، از من است ..." يعني سلمان از خانواده من است، يعني سلمان از من است. آنها مي دانستند كه پيغمبر شاعر نيست نويسنده نيست و از اين رو عمربر اساس همين جمله نام سلمان را جزء اهل بيت پيغمبر در دفترهاي رسمي دولتي ثبت كرد و مانند چند تن افراده خانواده او "اهل البيت" برايش از بيت المال مسلمين حقوق وضع كرد"(1).
بيان مي كنند كه سلمان در زمان عيسي مسيح مي زيستد و بشارت ظهور محمد را از ايشان شنيده و بدين ترتيب عمري بالغ بر700 سال براي وي در نظر مي گيرند. برخي ديگر به مشاركت جبرائيل و سلمان بر نزول وحي به محمد اشاره دارند، بعضي از محققان غربي من جمله " برتولد اشپولر " به اين باور رسيدند.
از مرموز بودن اين مرد و ناشناس ماندن سرگذشت زندگي او در ايران به اين موارد اشاره مي كنم:
" نخستين كتابي كه درباره زندگاني سلمان و پيشينه او در ايران آگاهي هاي گرانقدري در اختيار مي نهد " سيره ابن اسحاق" است... ابن اسحاق... روايت مي كند كه سلمان براي عبدالله بن عباس گفته است... من مردي فارسي ( ايراني) از اهالي اصفهان از قريه ايي كه نام آن جي بود مي باشم. پدرم دهقان بود..."(4).
برخي ديگر از منابع سلمان فارسي را اهل رامهرمز و گاه شيراز ذكر كرده اند ولي " تنوع، تقدم و اهميت منابعي كه سلمان را اهل جي مي دانند به حدي است كه نمي توان پذيرفت كه سلمان به منطقه ديگري تعلق داشته است. به ويژه نكته ايي كه ياقوت(5)... نقل مي كند كه بلافاصله سلمان پس از فتح اصفهان توسط سپاه اسلام به اصفهان مي رود مدتي در جي مي ماند و در آنجا مسجدي مي سازد كه آن مسجد تا روزگار ياقوت بر جاي بوده است"(6).
چنانكه گفته شد برخي بر اين باورند كه سلمان بالغ بر 700 سال زيسته و دو پيامبر اولوالعزم را ملاقات كرده است. منابع اسلامي نيز بر كهنسال بودن وي تاكيد كرده و سن وي را بين 250 تا 350 سال ذكر كرده اند. ولي عددي كه منابع در آن ترديد نمي كنند250 سال است
عجيب آنكه مسائل مربوط به اين شخصيت مهم در تاريخ اسلام كه پيروزي در جنگ خندق و شكست حصر طائف با نيروي جادويي وي به انجام رسيد به درستي ثبت و ضبط نشده است ؛ در سالمرگ سلمان نيز اختلاف است يعني هيچكدام از منابع سال مشخصي را بعنوان سالمرگ وي ذكر نكرده ، بلكه بيان كرده اند كه سلمان در دوره عثمان در گذشته است". با توجه به اينكه عثمان در ذي الحجه 35 هجري كشته شده است، لزوماً در گذشت سلمان چند سال پيش از اين تاريخ بوده است" (8) ولي " لويي ماسينيون درگذشت سلمان را بين سالهاي 20 تا 28 هجري در نظرمي گيرد
گفته مي شود كه روزبه شاهزاده اي بوده كه از خانه خود فرار مي كند و به شام مي رود پدر او شاهزاده اي در جي بوده و او در اوان كودكي علاقه زيادي به رياست و امور فوق انساني داشت بطوري كه پدرش او را نگهبان آتش مقدس مي ناميد او از خانه خود به دنبال سرزمين رويايي خود گريخت
آري عربستان سرزميني كه مردمي بي فرهنگ و بي سواد داشت اينجا بهترين مكاني بود كه او توانايي خود را نشان دهد چون در اينجا مردم قدرت درك كارهاي ما فوق انساني و در عين حال علمي او را نداشتند و
به همين دليل ايرانيها را مجوس و بهتر بگويم جادوگر مي دانستند و او در آنجا جايگاه رفيعي پيدا كرد
ولي اين مجوس در دل خوابهاي فرمانروايي ايران را مي ديد و مي خواست به پدرش و همه ايرانيها
نشان دهد كه دربه دريهاي او در اين ساليان دراز بي حاصل نبوده و اما ازجزئيات اقامت و آموزش روزبه در شام اطلاعات دقيقي در دست نيست اين كه او چند سال در شام ماند و چه آموزش هايي در آنجا ديد.
راهنمايانش كه از صحرانشينان بودند، به طور دقيق اعراب بني كلب ، به وي خيانت مي كنند و او را به بردگي مي فروشند ، اول بار در وادي القري ( به يك يهودي ) و يا پس از آن در يثرب ( قبل يا بعد از سال يكم هجرت) به يك يهودي از قبيله بني قريظه... كه سلمان به نگهباني تاكستانش مي پردازد".(13)آري اين
نتيجه فرار او از خانه اش بود اما اين بردگيها و توهين هاي مداوم به او بذر كينه را در دل او مي كاردو او
را تبديل به انساني سرخورده مي كند.
گزارش هاي منابع در مكان ملاقات محمد و روزبه يكسان نيستند برخي معتقدند اين ديدار يكسال قبل از هجرت در مكه و برخي معتقدند يكسال پس از هجرت در مدينه رخ داده است
دراين زمان سلمان برده زني يهودي است و به كار نخلستان مشغول است. در اينجا نيز روايات منابع متعدد و مغشوش است. برخي ذكر كرده اند كه جمعي از مسلمانان جمع شده و مبلغي گرد آورده و سلمان را از صاحبش خريداري كرده اند برهمين اساس تازي جعفر مرتضي عاملي دركتاب سلمان فارسي (ص13) ذكرمي كند كه : روايت شده كه درجنگ بدر و احد شركت داشته و پس از آن در هيچ كارزاري غايب نبوده است. ولي برخي ديگر، " شركت سلمان درغزوه بدرو احد را جاي ترديد مي دانند. با توجه به اين مسئله كه سلمان براي آزادي اش مطابق نظر اربابش تعهد كرده بود كه 300 تا400 درخت خرما بكارد وهمين امر سبب شد كه اولين غزوه ايي كه شركت كرد جنگ خندق باشد
درهنگام بيعت با ابوبكر سلمان دست چپ خود را پيش مي برد و مي گويد دست راست من از زمان محمد در بيعت علي است و با آن دست غيراز علي با ديگري بيعت نمي كنم
بله روزبه بعد از مرگ محمد نيروي فكري خود را و كمكهاي خود را به علي مي كند حتي به گمانم تمام كارهاي علي به فرمان روزبه انجام مي گيرد حتي همين بيعت با ابوبكركه آمده است:
ابوذر دستانش را بر روي هم كوبيد و گفت اي كاش يك بار ديگر شمشيرهايمان را به دست مي گرفتيم،... سلمان گفت: مولاي من نسبت به وضعيت و شرايطي كه درآن قرار دارد آگاهتر است اين نهايت
زيركي سلمان را نشان مي دهد چون اگر جنگي در مي گرفت بي شك علي كشته مي شد و
اسلام نابود مي شد اما با اينكار او به سمت خليفگي خود رسيد.
و براي بستن دهن تازيان اين را هم اضافه مي كنم:که مترجم کتاب سلمان پاک به زبان تازی در مقدمه کتابش اینگونه می نویسد این نوشته نگاه یک نویسنده و مترجم عرب به سلمان است:
" سلمان اين نخستين ايراني، نداي پر طنين و نيرومندي بود كه نقش اعظمي را كه نژاد وي در تكوين حيات معنوي در اسلام بازي كرد اعلام مي نمود. گفتيم: نقش اعظم و بهتر بود مي گفتيم نقش اوحد ( يگانه ) چه در واقع مي توان گفت كه حيات معنوي اسلا م همه چيزش را مديون اين نژاد آريايي پر ملكات است.(17)
و اينك براي كساني كه حق را باور دارند بخوانيد و بگوييد كه كافر كيست؟
روزبه پارسی یک موبد زاده مانوی بود و به دلیل دشمنی پادشاهان ساسانی با آیین مانی و سرکوب مانویان کینه و نفرت از ساسانیان در دل می پرورد.روزبه که عرصه را برای قدرت طلبی هایش در ایران تنگ می دید از ايران گريخت و
آیه102سوره نحل:لقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشر لسان الذی یلحدون الیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین.
بدرستیکه می دانیم می گویند که او را انسان دیگری آموزش می دهد حال آنکه آنها نسبت می دهند به او زبانش فارسی است و این زبان عربی فصیح است

نماد هزاران ساله مهر یا آئین مترائیزم ایران که روزگاری بر اروپا تسلط یافتژ
WMAموسیقی ای ایران به زبان زرتشتي دانلود کنید
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پــا بستی
گفتا شیخا هر آن چه گویی هستم
آیا تو چنان که می نمایی هستی
|
قابل توجه مردان باغیرت ایرانی که به احمدی نژاد رای دادند خانه دوم هوگو چاوز مملو از دختران ایرانی جیگر | |
|
در حالی که رئیسجمهور، ایران را خانه دوم هوگو چاوز رئیسجمهور ونزوئلا خوانده بود و وی با چفیه بر مزار شهدای دفاع مقدس حضور پیدا کرد، گوشههایی از فساد اخلاقی موجود در سفارت ونزوئلا در تهران افشا شد. در میهمانیهای این سفارتخانه که با سرو مشروبات الکلی همراه است، دختران ایرانی با وضع زنندهای حضور پیدا میکنند. کارکنان سفارت ونزوئلا همچنین دختران جوان ایرانی را طبق رسم خاصی بین خود قرعهکشی میکنند. رؤسای ایران و ونزوئلا پیش از شرکت در مراسم آغاز اجرایی مراحل 15 تا 18 پارس جنوبی با حضور در محل یادمان شهدای دفاع مقدس به مقام والای آنان ادای احترام کردند. البته ظاهرا بعدش هم به مقام دختران ایرانی در اطاق خوابهای متعدد سفارت ونزولا در ایران ادای احترام و همچنین ارادت کردند . امیدواریم از جایی که ما مردم ایران دارای تمدن ۴۰۰۰ ساله هستیم و مهمانوازی از خصائص اخلاقی ماست دختران ایران اسلامی و این خواهران زینب جلو این برادران سیاسی ما آبرو داری کنند و خستگی راه و دور از خانواده بودن این دوستان را از تنشان بزدایند و برگی زرین در تاریخ سراسر افتخار ما برجای بگذارند . مرگ بر آمریکا و کاپیتولاسیون و استعمار مسیحیان . درود بر کمونیستهای بی دیدن که حق مرگ بر آمریکا بر گردن ما دارند. پیشنهاد میشودپروین احمدی نژاد یا فاطی رجبی را جهت همسری برادر کاسترو و همچنین نلسون ماندلا اعزام شوند تا کم کم مشکلات هسته ای هم بگذرد.ضمنا چند تا از این ارازل و اوباش را در معیت بنده به ونزولا اعزام تا انتقام تمام دختران وزنان بی سیرت شده ایرانی را از ضعیفه های سرخ پوست بگیریم. تا به کی پیرو آیین این دروغ پرستان می مانید تا زمانی که تمام زنهایتان روسبی شوند؟
تف بر غیرت ایرانی که لب بر این فاجعه نمی گشاید چه شد که ما پیرو آیین این دروغ پرستان شدیم |
|
قابل توجه مردان باغیرت ایرانی که به احمدی نژاد رای دادند خانه دوم هوگو چاوز مملو از دختران ایرانی جیگر | |
|
در حالی که رئیسجمهور، ایران را خانه دوم هوگو چاوز رئیسجمهور ونزوئلا خوانده بود و وی با چفیه بر مزار شهدای دفاع مقدس حضور پیدا کرد، گوشههایی از فساد اخلاقی موجود در سفارت ونزوئلا در تهران افشا شد.
درآمد سرانه هر ونزوولایی ۲ برابر هر ایرانی است آنوقت احمقی نژاد می خواهد برای آنها خانه بسازد ما مسوول این رفتار با زنان کشورمان را ناجمهوری انیران اسلامی می دانیم اینست اسلام ناب ناب محمدی چه شد ما پیرو دین این تازیان دروغ پرست شدیم کوبنده تندر |
عصرایران - ريش افيگدور ليبرمن وزير امور استراتژيك اسرائيل هفته نامه يالثارات ارگان مطبوعاتي انصار حزب الله را فريب داد تا تصوير او را براي خبري با عنوان " اعتقادات مذهبي ، عامل بدرفتاري و اخراج يك ايراني ديگر در آمريكا " استفاده كند.
به گزارش عصر ايران در خبر مورد نظر آمده است كه يك ايراني شاغل در يكي از شركت هاي آمريكايي به دليل اعتقادات مذهبي از اين شركت اخراج شده است.

رجا نیوز باانتشار عکس شطرنجی شده !معتمد آریا نوشت :ف .م بازیگر مطرح سینما که به تازگی در سفری به آمریکا در کنفرانس دستاوردها و چالشهای ایران شرکت کرده طی مصاحبه ای نظرات شایان توجه و قابل تاملی را بیان کرده است.
به گزارش رجانیوز،کنفرانس دستاوردها و چالشهای ایران به همت بنیاد پژوهشهای ایران که مورد حمایت جدی مراکز امنیتی آمریکا قرار دارد در ایالت مريلند برگزارشده و برای شرکت در آن از برخی بازیگران زن ایرانی دعوت به عمل آمد، اما وزارت خارجه آمریکا از میان آنان تنها به ف.م اجازه حضور در آمریکا را داد.
ف. م در حاشیه این کنفرانس و درمصاحبه با رادیو فردا (وابسته به سیا) با تقسیم بندی نسلهای معاصر ایران به نسل قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و متولدين سالهاي انقلاب گفته است که در سالهای بعد از انقلاب پيدايش سبك جديدي در فيلمسازي كه با حذف سه عامل سكس، خشونت و الكل همراه بود، عملا سينماي ايران را از مهم ترين وجوه جاذبه در سينما محروم كرد و در نتيجه زنان در سينما حذف شدند.
بنا بر این گزارش، وی در ادامه مصاحبه خود سينماي ايران را در دوره پس از انقلاب و با حضور مديراني چون بهشتي و انوار را مترقی ارزیابی نمود و گفت: ولی امروز در سينماي ايران، زنان حضوري بي كفايت و سطحي دارند.
آيا دولت موافقت مي كند؟؛ احمدي نژاد به روايت اليور استون
نويسنده: گيسو فغفوري
![]() |
آيا مشاوران هنري رئيس جمهور و دست اندركاران سينماي ايران به اليور استون اجازه حضور در ايران و فيلمسازي درباره احمدي نژاد رئيس دولت كنوني ايران را مي دهند؟
اما اين فيلمساز 59 ساله در فيلم <الكساندر> به تحريف تاريخ مي پردازد. الكساندر لهجه اي ايرلندي دارد. اين فرمانرواي 26 ساله رهبري سياسي عصر خود را عهده دار است.
فيلم الكساندر پيش از ساخت نيز با جنجال همراه شد، چه از سوي زرتشتيان كه او را متهم به استفاده نابجا از نشان فروهر كرده بودند و چه ايراني ها به دليل تحريف تاريخ. . اليور استون در فيلم نشان مي دهد كه اسكندر چگونه پادشاهي جهانگير مي شود و برخي از خصوصيات شخصيت او را به تصوير مي كشد.(البته جنایتهایش را سانسور می کند)
حالا<استون> با اين كارنامه مي خواهد درباره <احمدي نژاد>
فيلم بسازد. جذابيت احمدي نژاد كه در اين سال ها به عنوان پديده اي مطرح شده و روي جلد مجلات معروف جهان قرار مي گيرد، بر كسي پوشيده نيست.(یعنی سوژه خوبی برای خنده است)
از جهت ديگر هم چندي است كه آمريكا سوداي حمله به ايران را در رسانه ها و محافل سياسي مطرح مي كند. اين دو گزينه در كنار هم مي تواند براي <استون> فيلمساز ضدسيستم جذاب باشد؛ هم پديده جنگ و هم پديده احمدي نژاد در عرصه سياست كه با منطق هاي روز حاكم بر سياست جهان نمي خواند.
استون در انتظار پاسخ مشاوران احمدي نژاد
همسويي اليور استون با دولت ايران در مخالفتش با بوش و آمريكا و امكان تبليغاتي اي كه اين فيلم براي احمدي نژاد فراهم مي آورد، بسيار وسوسه كننده است و ارائه پاسخ مثبت را البته با اما و اگرها و شرط و شروطي از سوي مشاوران هنري احمدي نژاد محتمل مي كند، فقط مي ماند يك مشكل.
اليور استون در كنار فيلم هايي كه درباره سياستمداران و سياست هاي روز و عليه جنگ ساخته كه به نوعي با سياست هاي دولت كنوني ايران همسويي دارد، فيلم اسكندر را نيز ساخته كه با واكنش برخي از ايرانيان روبه رو شده است و چندي پيش كه بحث فيلم 300 راه افتاده بود، برخي از هنرمندان و سينماگراني كه گرايشي نزديك به احمدي نژاد داشتند، دوباره با يادآوري اسكندر، همه اين فيلم ها را به سياست هاي دولت آمريكا منتسب كردند.
استون اين روزها مي خواهد همراه <شون پن> فيلم بسازد. حضور <شون پن> در ايران با عنوان يك نظاره گر براي ايرانيان جذاب بود و براي خود پن نيز نتيجه اي مناسب داشت و گزارش 5 قسمتي اش از اين سفر مورد توجه قرار گرفت.
حال بايد ديد مشاوران هنري رئيس جمهور چه پاسخي به استون مي دهند و آيا مي توانند به خاطر ارزش تبليغاتي چنين فيلمي، فراموش كنند كه اليور استون اسكندر را ساخته است يا نه؟

محمود نگو بلا بگو شيطون شيطونا بگو
توي ده شلمرود "محمود"تک و تنها بود
***
محمود مي آي بريم حموم نه که نمي آم
مي خواي با هم دوش بگيريم نه که نمي خوام
موي کثيف، ريش بلند، ناخن سياه واه واه واه
دندوناي زرد، بيني بزرگ، دستاي چرک قاه قاه قاه
نه چپ نه راست نه دوغ نه ماست
نه حيوون فکل زدن نه اون که مثل آدماست
نه خاتمي نه رهبري
نه راديو سراسري
هيچکي باهاش رفيق نبود
تنها توي درشکه نشسته بود تو بشکه
محمود می آی به "دخمه" آره که مي آم
دوس داري آدم بکشي آره که مي خوام
توي ده شلمرود محمود ديگه تنها نبود
ده نمکي و رفقاش سعيد عسگر و باباش
هف هشت تا آدم مشنگ با خنجر و تيرو تفنگ
دور و برش جمع شدن راست شدن و خم شدن
تو جنگاي تان به تن آدما را مي کشتن
بالا رفتيم دوغ بود پايين اومديم ماست بود
قصه ما راست بود
پاینده ایران
به خوشنودی اهورامزدا و امشاسپندان پيروزگر. درود بر فروهر مزديسنان می آغازم نبشتاری پيرامون ویرانسازی آرامگاه فیروز نهاوندی

هم میهنان !
با خبر شدیم که بنای آرامگاه فیروز نهاوندی ( ابولولو) را که در شهرکاشان قرار داشت ، ویران کرده اند
این بنا از ساخته های دوران صفویه و دارای ارزش تاریخی بود .
حزب ملت ایران به گواه اسناد تاریخی همواره با فرقه گرایی ، ایجاد اختلاف و توهین های مذهبی مخالف بوده است و امروز نیز پرهیزازاختلاف واحترام نهادن به تفاوت ها را راه بهروزی ملت ایران می داند .اما آیا به جنگ درگذشتگان رفتن و مردگان را از گور بیرون کشیدن و برای اهداف سیاسی قربانی کردن کرداری درست و ثمربخش است . ؟
پیش از این در هنگام ساختن سد سیوند گفتیم که :
آنچه در محوطه تاریخی سیوند و هم چنین میدان نقش جهان ، حوزه تمدنی هلیل رود و دهها نمونه دیگر انجام شده ویا درحال انجام است ، چیزی جزتلاشی سازمان یافته برای از بین بردن فرهنگ ، تمدن و حافظه تاریخی یک ملت نیست
هم میهنان ! ما بر این باوریم که اندیشه تخریب در یک نقطه نمی ماند بلکه دیری نخواهد پایید که این حرمت شکنی و ویرانگری ، دیگر آثار تاریخی و فرهنگی جهان را نشانه خواهد گرفت . آنچه امروز دست های پیدا و پنهان با تمدن
فرهنگ و آثارتاریخی درفلات ایران می کند ، تنها تمرینی است . اینان وهم سازانشان درسراسرجهان ، تاریخ بشرو تلاش او برای غلبه بر فنا و آفرینش زیبایی را نشانه گرفته اند .
کاربدستان جمهوری اسلامی می کوشند تا مردم ایران را وادار کنند که بسان گروههای متعصب بیندیشند و عمل کنند نه بعنوان یک ملت . به باور حزب ملت ایران کوشش هایی از اینگونه نه تنها به اختلاف های مذهبی پایان نمی بخشد
بلکه فرقه های مذهبی را بدهکار هم می کند . چرا که اگر بنا است با ویران کردن ، اختلاف های مذهبی پایان بپذیرد آنانکه باور دارند دختر پیامبر اسلام را خلیفه دوم کشته است این حق را برای خود قائل خواهند بود که به دنبال ویران کردن آرامگاه کشنده وی باشند.!!
هم میهنان !
کار بدستان که با منش و روش یک حزب مخالف اند رهبران آن حزب را دشنه آجین می کنند . هنگامی که منطق و شعور به تبه کاری ایشان گواهی دهد در راه و روش شان بازنگری نمی کنند بلکه دارندگان منطق و شعوررا
حلق آویزمی کنند . وچون درپی دلربایی درکوی وبرزن کشورهای عربی اند ، بناهای تاریخی ایران را به آب می بندند
و یا نیمه شبان چون شبروان به سراغ بناها ی تاریخی رفته و ویرانشان می کنند .
هم میهنان !
کاربدستان جمهوری اسلامی ادعا می کنند که برای ایجاد وحدت اسلامی است که آرامگاه فیروز نهاوندی (ابولولو) را ویران کرده اند . نخست آنکه وحدت به معنای جذب و هضم دیگران درخود است و انسان درستکار نه درپی وحدت که به دنبال اتحاد با دیگران است . واتحاد درک تفاوت ها و کنار نهادن اختلاف ها برای رسیدن به هدفی مشترک است .
دوم آنکه جدایی ها و اختلاف ها با ویران کردن برطرف نمی شود ویرانی اختلاف برمی انگیزد و تباهی بار می آورد
اگرکاربدستان جمهوری اسلامی درادعای خود صادق اند بجای ویران کردن بناهای تاریخی به ساختن بپردازند و دست از کشتارو تجاوز به حقوق گروههای مذهبی بردارند .
اگر کاربدستان جمهوری اسلامی راست می گویند به اهل سنت اجازه بدهند که آزادانه به نشر و تبلیغ باورهای خود بپردازند .
حزب ملت ایران می داند که ایرانیان اهل سنت نه تنها ویران کردن آثار تاریخی و بی احترامی به درگذشتگان_ با هر عمل و باوری _ را در راستای احقاق حقوق خود نمی دانند بلکه نمایش هایی از این دست را توهین به شعور و آگاهی خود می شمارند .
ایرانیان اهل سنت همچون دیگر ایرانیان به درستی آگاه اند که این ویران کردن نیست که درمان دردها ، جدایی ها و پایان بخش اختلاف هاست بلکه آباد کردن ، ساختن و احترام گذاشتن به باورها ، تفاوت ها و پرهیز از خشونت است که علاج کار ماست ، تفرقه را نه آجر و سنگ و مراسم که جهالت ایجاد می کند . باید به درمان جهالت پرداخت نه ویران کردن بناهای تاریخی .
تو ای خاک زيبای کردان گرد خدايت بهشت زمان برشمرد٬
کيانی و مادی و شاهان جم همه از تو هستند بی بيش و کم
ز تو خاک ايران زمين سرفراز به پيکار دشمن تويی چاره ساز
کنون تازی بربر را نگر به رزم تو آمد چنين خيره سر
به نام تو ای خاک شاهنشهان بکوبم بهم لشگر تازيان
دوستان٬ نبرد فرهنگی قادسيه هنوز پايان نيافته است. با آگاهی يک ايرانی از تاريخ راستين سرزمينش٬ يکی از سربازان رستم فرخ زاد جان می گيرد و بر اهريمنان تازی شمشير می زند. ما هنوز شکست نخورده ايم.....
تا نابودی انيران و تازيان در سرزمين کورش بزرگ دست از مبارزه بر نمی داريم.

یک ایرانی آزاده:چرا براي نشان دادن شيعه بودن خود بايد ايراني بودن خودمان را با جمله "كجايند كوروش و اسفنديار و كيكاووس تا ببينند كه شير بچه هاي حيدر جلوي استعمار ايستادگي مي كنند" رو زير سوال ببريد؟
جواب ده نمکی :چرا، اتفاقا رستم نماد تشيع است. همه مي دانند كه فردوسي بر اثر جو خفقان اجتماعي به گونه اي تفكر شيعي را در قالب شاهنامه طرح كرده و من اصلا مقايسه كردم اين دو نسل پهلوانان را، يعني اين كه نسل جديد بدون گرز و طبرزين و رخش كه كارآمدترين سلاح جنگي آنها بوده، با دست خالي جلوي يكي از مجهزترين ارتشهاي دنيا ايستادند.
ده نمکی کیست؟
مسعود ده نمكي فعاليت هاي سياسي و اجتماعي خود را در اواخر دهه شصت با گروهي موسوم به انصار حزب الله آغاز كرد كه وي يكي از رهبران اصلي آن به شمار مي رفت.
پس از آن وي به تاسيس هفته نامه هاي شلمچه و جبهه پرداخت كه خود سردبير آنها بود. او همچنين در وقايع مربوط به كوي دانشگاه در سال 1378 حضوري فعال داشت.
پس از بروز اختلاف نظرهايي در ميان اعضاي انصار حزب الله در اوايل دهه هشتاد خورشيدي، وي اعلام كرد كه به كار فيلمسازي روي آورده و رسما ديگر مسئوليتي در اين تشكل نخواهد داشت
به نظر من او یک حزب الهی متعصب است که دستش به خون جوانان ما آلوده است وفقط به دنبال جاده سازی برای امام زمان هستن و فقر و فحشا ایشان هم یک بازی سیاسی بود که بگویند ما باعث این مصیبتها(همان خود فروشی زنان و فقر که مادر آن استّ) نیستیم بلکه یک عده محدودی منافق در بین ما هست که این نا بسمانی ها را ایجاد کرده اندو همانگونه كه خود بار ها گفته از جناياتش به هيچ عنوان شر منده نيست
من هم مانند شما هنگامی که این فیلم را در سینما دیدم که ای کاش نمیدیدم و از این که برای دیدن این ننگ ضد ایرانی و عرب پرور هزینه کردم متاسف شدم دلیل آن نیز این سخنانی است که در این فیلم رانده شد:کجایند رستم دستان و کیکاوس که ببینند شیر بچه های حیدر کرار چگونه بدون گرز و شمشیر و تبرزین......... به جنگ دشمن می روند ای
حرامزاده تازی این شمشیر که نماد کشورهای عربی است و دزدی و غارت در خون و سرشت ددخوی تازیان است مهر پرستان ایرانی را کجا و شمشیر تازی را کجا
با این فیلم عمق کینه پدران ده نمکی را نسبت به تاریخ و هویت ایرانیمان را با تمام وجود لمس کردم؛
ده نمکی ای مذدور کثیف اون بچه هایی که تو می گویی آنها نیستند بلکه
شیر بچه های حیدرکرار آنهایی هستند که بین سال 60 و 67 جوانان مجاهد کمونیست ملی گرا و ... رو تو زندانهاشون شکنجه کردن و 17000 مجاهد را کشتند
و همینطور در جنبش دانشجویی 18 تیر و در جنبش رهایی زنان و اعتصا بات اموزگاران دلاور این بوم اما من الانه به شما بگویم که این جنبش در روان ما نهادینه شده و نام 18 تیر همراه تمام لیدرها و مبارزانش در دل تاریخ هک شده
بی نیازبین که با این مفلسی از فر فقر ***طعنه بر جاه وجم دارایی دارا زدیم
تا قیامت وعده کوثر خمارم می گذاشت*** باده را در محفل آن حور با حورا زدیم
کیست این ماه مبارک کانچه را ما داشتیم*** در قمار عشق او شب تا سحر یکجا زدیم
درود بر آزادی و سرنگون باد دیکتاتوری اسلامی
زنجیری
خسته ام از همه خسته از دنیا
آسمان بشنو از قلب من این صدا
ای زندگی بی زار از توام
بی زار از این عالم
بیگانه ام با سیمای تو
دیوانه دنیای تو
در هم مشکن زنجیر مرا
بهتر که شوم رسوا
آنم که دگر با دست شما
پنهان شوم از چشم دنیا
پاینده ایران
کوبنده تندر
http://www.petitiononline.com/DL2222/petition.html

در سن ۱۶ سالگی همراه دوست خود به خانه عمه اش می رود به دلایل نا معلومی دوست او عمه را به قتل می رساند و دل آرا را مجبور می کند که قتل را بر عهده گیرد چون فکر می کند کسی که زیر ۱۸ سال است به اعدام محکوم نمی شود ........ اما دل آرا حتی پس از شرح واقعیت به اعدام محکوم می شود اکنون او در زندان است و به زودی اعدام می شود ! وکیل او مدارکی دارد دال بر آنکه قاتل راست دست بوده است و دل آرا چپ دست است ولی مسئولین حاضر به نشکیل دادگاه تجدید نظر نیستند .
دوستان سال پیش به همت خانم نازنین افشین جم و با جمع آوری امضاهای اینترنتی نازنین فاتحی که محکوم قطعی به اعدام شده بود نجات پیدا کرد . می توانیم امروز هم این کار را انجام دهیم . ایران به قطع نامه منع اعدام افراد زیر ۱۸ سال پیوسته و تعهد کرده که کسانی را که مرتکب قتل در سن زیر ۱۸ سال شده اند را اعدام نکند . با نامه ای به ایت اله شاهرودی این امید هست که مانند نمونه قبل جلوی نابودی یک هنرمند را بگیریم . به فیلمی که از او تهیه شده نگاه کنید باور نمی کنید یک دختر به این سن چه نقاش و هنرمند فوق العاده ای است . خواهش می کنم بی تفاوت نباشید ....... که من چند روز است خواب و راحت ندارم . نمی دانم چه بر خانواده و خودش می گذرد .
مشاهده فیلم : http://www.stopchildexecutions.com/Delara.aspx
امضای نامه : http://www.petitiononline.com/DL2222/petition.html

تو فکر یک سقفم
یه سقف بی روزن
یه سقف پا بر جا
محکم تر از آهن
سقفی که تن پوش هراس ما باشه
تو سردیه شبها لباس ما باشه
سقفی اندازه ی قلب منو تو
واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف با تو از گل از شبو ستاره میگم
از تو و از خواستن تو میگمو دوباره میگم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه میگیرم
گم میشم تو معنیه تو معنیه تازه میگیرم
سقفمون افسوس و افسوس !!
تن ابر آسمونه
یه افق...
یه بینهایت....
کمترین فاصلمونه........
تو فکر یک سقفم
یه سقف رویایی
سقفی برای ما
حتی مقوایی
تو فکر یک سقفم
یه سقف بی روزن
سقفی برای عشق
برای تو با من....
سقفی اندازه ی قلب منو تو
واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف آینه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف اگه باشه میپیچه عطر تن تو
لختی پنجره هاشو میپوشونه پیرهن تو
زیر این سقف خوبه عطر خود فراموشی بپاشیم
آخر قصه بخوابیم
اول ترانه پا شیم
سقفمون افسوس و افسوس !!
تن ابر آسمونه
یه افق...
یه بینهایت....
کمترین فاصلمونه........
تو فکر یک سقفم...!!!!
طبق تورات و قران
ابتدا به سراغ سوره كهف ايات 81 تا 98 ميرويم با ذكر ايات عربي و سپس ترجمه و بعد تحليل ايات
وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْراً
ترجمه پارسي
(83) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً (84) فَأَتْبَعَ سَبَباً (85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْماً قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً (86) قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّكْراً (87) وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً (88) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً (90) كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْراً (91) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاً (94) قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً (96) فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقّاً (98) وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعاً (99) وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضاً82 از تو درباره ذوالقرنين مي پرسند بر انان (يهوديان) بگو زود ميخوانم بر شما از او چيزي 83به تحقيق ما داديم مراد اورا در زمين و اورا از هر چيزي سببي داديم84 پس او پيروي كرد سبب را85 تا چون رسيد به جايي كه افتاب را يافت و جاي كه فرو ميرفت در ان افتاب در چشمه زلالي و يافت نزد ان گروهي را
96 پس نتوانستند از ان بگذرند ياجوج و ماجوج و ان را سوراخ كنند 97 پس ذوالقرنين بدانان گفت اين است رحمت پروردگار بر شما و چون وعده پروردگار بيامد خداوند ان سد را ريز ريز كند و اهن ها موج زند و ياجوج ماجوج به سبب فساد شما بر شما مسلط شوند و انگاه بر اسمان تيراندازند واز اسمان خون ببارد بگويند بر اهل زمين تفوق يافتيم بر ملائكه نيز حاكم شديم پس خداوند در گوش انان مگسي بياندازد و بر دهان انان قلاب اندازه و جميع سپاه انان جومر ماجوج و توجرمه را كه سلاح و اسلحه به دست ميگيرند منكوب و مغلوب كند ...
خداوند بر همه چيز داناست و بخشنده واين فتوحات من نتيجه رحمت و فضل خداست چون بر هيچ كس ستم و برضد كسي كه اسلحه بر دست نگرفت شمشير به كار نبردم تجارت برده نكردم و برده فروشان و كنيزك فروشان خشم گرفتم زبان و دين مردم را ازاد بگذاشتم و امر كردم كسي مزاحم انان نشود اين است ثمره لطف خداوند بر مردم كشورم اباداني و ابادي و نگفتن دروغ و جوانان سالم (كوروش بزرگ)
تحليل واقعه از ديد اسلامي
به پيامبر ميگويند از مبشر راه ابراهيم وخود بگو سوال اينست عده اي ميگويند اسكندر اسكندر نه تنها بت پرست بوده بلكه شهوت پرست بوده و فرصت ساخت سد نداشته كما اينكه لشگر به هند برده نه شمال و در بابل مرده و گويند سلطان چين اوو هيچ فتحي در مغرب نكردو در شمال ديواري سنگي ساخت پس مردود است..
گويند سلاطين حميري يمن.. يمن انقدر قوي نبود كه نامش باشد پس يهود از كسي ميپرسد كه خود بشناسد و پيامبر عرب نداند كيست و شخصي غيرعرب باشدتا پيامبر عرب دچار گمراهي شود وچه كسي نزديكتر از كوروش كبير به يهوديانو شگفتا كه پيامبر اسلام ص با پاسخ خود جوابي زيبا داد ...
به جايي رفت كه افتاب در چشمه زلاي فرو ميرفت در فيلمهاي مستند تركيه و يا كساني كه به كناره جنوبي مديترانه رفته باشند به خاطر قوس زمين مشاهده ميكنند از پس اب زلال و كم عمق و دها جزيره كه انگار خورشيد در اب فرو ميرودو دريا در انجا حالت چشمه زلال و كم عمقي دارد.
و اين دقيقا جاييست كه ارتش ايران به فرماندهي كوروش در انجا متوقف شد سواحل درياي مديترانه و ايونيه يعني جنوب و جنوب غرب تركيه كنوني سواحل بسفر اژه مديترانه ...
شكنجه ميكني يا ميبخشي اشاره دارد به بخشش اقوام مغلوب توسط كوروش به طور مثال شاه ليدي كرزوس را رهايي داد تا او مشاورش شود شاه ارمنستان را بخشيد و همسر شاه شوش* پان ته ا* كه قصد خودكشي داشت را حمايت كرد و بر مزار شويش ارامگاهي زيبا ساخت و در فراغ شوي ملكه شوش* پان ته ا* به عزاداري پرداخت و وقتي وارد بابل شد مردم او را به اغوش باز پذيرفتند و در انجا منشور ملل متحد را بر استوانه معروف خود نوشت ..و خود نيز حامي تجارت امنيت راها و جادها شد و اجازه تعدي لشگريان به ناموس و مال مردم نداد ..
سپس به مكاني رفت كه افتاب از ان طلوع ميكرد يعني شرق و انان پوششي براي محافظت خود نداشتند مقابل افتاب سوزان اشاره به اينكه منطقه بياباني بوده و سكنه چادر نشين و كوچ رو براي اب و غذا و اشارت به سكنه مغولي و سكايي اسياي ميانه دارد ....چون هيچ شهر مغولي هون و سكاي نداريم كما اينكه تركمنها قزاقها و قرقيزها هنوز چادر نشين هستند و مغولها ...
به جاي رسيد ميان دو كوه يعني بين دو كوه گذرگاهي بود كه قومي وحشي بر اهالي هجوم مياوردند اين شهر هنوز هست شهر دربند در شوروي سابق و جنوب روسيه و شمال گرجستان و سدي در انجا هست اهنين و داراي روكش مس و رودي در نزديك ان روان است كه در ارمني كورا يا كرا نام دارد جالب است بدانيد ارامنه كوروش را كرا مينامند و حايل شده بين دو كوه و انجا را بسته اسكندر هرگز بدين منطقه نيامده و فرصتي براي ساخت سد نداشته كما اينكه 32 سال عمر وي در جنگ صرف شدو باده گساري و در بابل به مرضي تب كه گويند سفليس باشد مرده ...
كوروش كبير در ان موقع خود و قومش تنها يكتا پرستان شرق بودند و ايرانيان تنها قومي بودند كه هيچگاه بت پرستي نكردند در اين باب گويند براي ساخت سد از مردم مال نگرفت بلكه به خزانه كرمان نزد اذرماهان پيك فرستاد و از خزانه ايران مدد خواست و سپاهي نيز به مدد فرستاد تا گذرگاه ببندد تا سد اماده شود گويند موقع ظهور مهدي ياجوج و ماجوج خروج كنند تا به دست حضرت مغلوب و منكوب شوند ...
در باب اخر همه جا از عدالت كوروش سخن است و يونانيان او را پدرو قانون گزار خوانند با اينكه دشمن انان بود و در تمام سرزمينها با اينكه سرزمين انان را فتح كرده بود شورشي بر ضد وي نشد و تنها موقعي كه ايران و جهان متمدن بر ضد چادر نشينان مقاومت كرد همين دوره كوروش بود كما اينكه خان دون خود و هون نو انچنان در چين تاخت تاز كردند كه ويراني شد و هر سال صد شاهزاده دختر چيني به دربار خان هون ميرفت و ده تالان طلا باج ...
خود كوروش ميگويد : ((هذا فتح من ربي همه فتوحات من نتيجه لطف خداست)) و ما از اسكندر چنين گفتاري سراغ نداريم ..
و سلاطين حميري يمن نيز در حد فتوحات نبودند ...
حال ديد تورات
درباب كوروش اشعيا باب 44
او شبان من است و تمام مسرت مراپيش خواهد اورد و به اتمام خواهد رسانيد (جالب است بدانيد كه هارپاگ مامور قتل كوروش شد ولي او را نكشت و كورش به زندگي شباني در كوهاي بختياري و سرزمين كادوسيان اردبيل كنوني زندگي كرد ) در كنار كوه هگر كه نام اوستايي سبلان بزرگ است ...و شاه شدن وي شبيه معجزه است و اردبيل نام ديگرش بهمن دژ ميباشد در كتابهاي ايرانيان
خداوند به مسيح خود كوروش ميفرمايد
من دست او را گرفتم تا با حضور وي امتها راو سركشان را مغلوب كنم
كمرهاي پادشاهان ستمگر به گشايم و غرور انان را بشكنم دروازه اي
بر روي كوروش بسته نخواهند ماند .. من اي كوروش پيش روي تو
خواهم خراميد .. جاي ناهموار را برايت هموار ميكنم درهاي برنجين
را ميشكنم پشت بندهاي اهنين را خواهم بريد و گنج نهاني و تاريك رو
به تو خواهم داد تا بداني كه من يهوه خداي بني اسراييل هستم و من ترا
خوانده ام.
من ترا لقب داده ام و تو را نام لقبت خواندم من يهوه هستم و غير از من
خداي ديگري نيست من كمر ترا بستم و تو مرا شناختي اهل شرق و
غرب بدانند كه جز خداي يكتا كسي نيست ..انبيا ديگر يهود ارمياو
ناحوم اياتي نيز گفته اند كه موجب طولاني شدن بحث است
حال كوروش در جواب لطف خدا ميگويد
كوروش پادشاه ايران اي خداي اسمانها جميع ممالك زمين را به من داد
و مرا امر فرموده كه خانه او را در اورشليم كه براي يهود است
بازسازي كنم پس كيست از شما و قوم او كه خدا با وي باشد و به
اورشليم برود و خانه خدا را بسازد كه خداي احدو واحد و خداي حقيقي
است و هر كه باقي باشد چه غريب چه اسير باشد اهل ان مكان است بر
چار پايان سوار شود و بارهاي سيم و زر و اموال به اعانت خدا برد و
بر چهارپايان حمل كند و هداياي تبرعي را براي خانه خدا مصرف كند
بشارت كه خداوند با نيكو سرشتان است و بي همتاستو يارو ياور ندارد
در جهان قديم دو ملت يكتا پرست بود ايران و يهود كه هيچگاه بت
پرستي نكردندو سايقه يكتا پرستي ايرانيان به حداقل ده هزار سال پيش
باز ميگردد كه در كوهاي لرستان نقشي پيدا شده كه شخصي زانو زده
و عود دود ميكند و دستش به سوي اسمان در حال دعاست در حالت
زانو زده ...
خداوند ايران را از شر دروغ بد سالي و دشمن بپاياند.. داريوش بزرگ
2520 سال پيش وقتي كه اروپا در وحشيگري بودند و يونانيان عادت
داشتند براي زن گرفتن زن شريكي ميگرفتند يعني شش مرد يك زن را
شريكي ميگرفتند
پاينده و جاويد باد نامت اي ايران
این مطالب از سایت یکی از دوستان است اما هیچ اصراری بر این نیست
که کوروش ذوالقرنین باشد یا نباشد

نگه کن باد فروردین، که جان پرداز می آید
تو گویی موکب کورش، سوی شیراز می آید
زمین می رقصد از نوروزُ کوهستان خروشان است
بهار عشوه گر را بین، چو سرو ناز می آید
فلک خندان، ملک شادان ز نوروز شهنشاهان
نگر بر خیل اهریمن، که افسون ساز می آید
هزار و بلبل و کوکو به سیر سنبل و شب بو
که گیتی را دگر سال و دگر آغاز می آید
طنین غرش تاریخ، می پیچد به دشتستان
ز هر خاشاکیُ سنگی، هزاران راز می آید
صدای شیهه ی اسبی، کند گوش فلک را کر
بود شب دیز کیخسرو، که اکنون باز می آید
یلی چالاک و رویین تن، ز هامون اسب می تازد
به عزم تیسفون اکنون، سوی اهواز می آید
قلمزن روی تیغش این چنین بنوشته نامش را
نگر، اسفندیارست این، که اسب انداز می آید
چه فروردین پرشوری، چه نوروز خوش انفاسی
هزاران، صد هزاران گرد هم پرواز می آید
ز دشت زابلستان، زادگاه پیل تن رستم
گل نوروزی نسرین، چو سرو ناز می آید
تهمتن شد به خواب ُ مادیانِ مردِ بازرگان
به صید رخش دشمن کش، کمندانداز می آید
ز کابل کاروانی می برد سوی سمنگان، رخش رستم را
ببین، دزد بهاری را، که بار انداز می آید
صدای رستم است این، کز سمنگان می رسد بر گوش
که سهرابِ من اکنون ، سوی میدان باز می آید
ز سوی دیگر اهریمن، ز خون تازی دشمن
به آیین دَدان پیوسته، بد آواز می آید
که من نوروز نیکو را، بهار نازنین خو را
که اینسان با شکوهُ با جلال و ناز می آید
صلاح دین نمی دانم، بجز دشمن نمی خوانم
که آن ماه عزا و غم، به سوز و ساز می آید
به پاسخ غرش ابری که خود فرزند نوروز است
چو ذوالاکتاف تازی کش، شه جان باز می آید
تو جغدی کز دمت ویران شده کاخ شهنشاهان
برای صید شومی چون تو، صد شهباز می آید
زبان بربند ای تازی، که من نوروز جمشیدم
که مرغ شادیِ گیتی، ز من پرواز می آید
تو ای اهریمن جانی، بلای جان ایرانی
کنون بهر زوالت این، فرود از آسمان، سرباز می آید
![]()
My religion is Iranian
My God is a god
My prophet is Kourosh
My Imams are Dariush, Xashayar, Ardeshir, Shapur, Khosro Anushiravan, Babak Khoramdin, Yaqoub Saffarid, Amir Kabir, and Reza Shah
My hidden Imam is Kaveh
My Apostle is Ferdowsi
My Holy Book is the Shahnameh
My commandments are written on the Kourosh Cylinder
My Mecca is Persepolis
My Holy shrines are at Pasargad, Behistun, and Naqshe Rostam
My Ashura is Qadissiyah
My martyrs are Rostam Farokhzad and Yazdgerd
My Holy Banner is the Derafshe Kaviyani
My Jerusalem is Ctesiphone
My Judas is Salman Farsi
My demons are the Akhounds
My angels are the Iranian nationalists
My cross is the Faravahar
My Paradise is Nowrouz, Chaharshanbe Souri, Mehregan, Yalda
My temple is my own heart
My religious conviction is knowledge
My faith is logic
My sermon is history
![]()
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
بخون وقتی که خوندن معصیت داره
بخون با من بیا تا من نگو دیره
سکوت شیشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیز جمعه های عشقو آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

فريادهاي ايران و جنايت دولت احمدي نژاد در سيوند
كميته نجات پاسارگاد كجاست؟
امسال چه سال تيره اي براي اين مرز و بوم است فيلم ۳۰۰وآبگيري سد ننگين سيوند![]()

لالا لالا ديگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هر ساله
هنوزم تيرو تركش قلبو مي شكافه
هنوز شب زير سرب و چكمه مي ناله
نخواب اروم گل بي خارو بي كينه
نمي بيني نشسته گوله تو سينه
آخه بارون كه نيست رگبار باروته
سزاي عاشقاي خوب ما اينه
نترس از گوله دشمن گل لادن
كه پوست شير پوست سرزمين من

نوشته بعدي من ادامه اين چكامست كه خيلي حماسي و زيباست و آغازش اينگونه است
نخواب وقتي كه هم بغضت به زنجيره
گنجشکک اشی مشی لب بوم
ما نشین بارون مییاد خیس میشی برف میاد گوله
میشی می افتی تو حوض نقاشی
کی میگیره فراش باشی
کی می کشه قصاب باشی

کی می پزه آشپزباشی

کی میخوره حکیم باشی
گنجشکک اشی مشی
خیس نشی گوله نشی نیافتی تو حوض نقاشی
احمدی نژاد بازهم دست از پا دراز تر ۱۵ نظامی انگلیس را در سالروز میلاد پیامبر اعظم
با کت شلوار نو وپس از چند روز حال کردن در ایران آزاد کرد تا بگوید که من بی خرد ترین رییس نا جمهوری اسلامی هستم ![]()
![]()
![]()
آیا این باعث میشود که دیگر تجاوز نکنند یا آنها را مشتاق تر میکند![]()


خداوند کيوان و گردانسپهر فروزنده ماه و ناهيد و مهر
آنان که روز شب بی درد و داغ غم
در سایه جهان خوش آرمیده اند
ار اصل خویشتن آری پریده اند
اینان به گوش ما صد ها هزار بار
با ژست مصلحت همواره خوانده اند
باید خموش بود زیرا
زبان سرخ سر های سبز را بر باد می دهد
مهندس بازرگان: فرق من با خمینی اینست که من اسلام را برای
ایران می خواهم و او ایران را برای اسلام
(درود به شرفتان:هوشنگ شاه.کوروش . داریوش .خشایار شاه.آرش .
امیر کبیر. دکتر مصدق . دکتر سحابی . مهندس بازرگان.
دکتر پزشکپور.شادروان داریوش فروهرو همسر گرامی ایشان
.استاد فولاد وند وتمام پانیرانیستها و
ملی گرایان حقیقی که همگی برای ما گران سنگید)
صیغه شیرین ترین لذتی است که زن مسلمان می تواند از آن بهره ببرد
فاطمه (ع)
دستگیری شبانه فعالین صنفی معلمان

در آخرين ساعات دیشب خبر رسید که ماموران اطلاعات در یک حرکت ناگهانی و همگانی با حمله خانه فعالان فرهنگیان پنح تن از آنان را دستگیر و به محل نامملومی منتقل کرده اند.
دستگیری شبانه فعالان صنفی فرهنگیان به صورت گسترده از ساعت 11 شب به وقت تهران آغاز شد. تا ساعت چهار صبح به وقت تهران اين عده دستگیر شده اند :
1- علی اکبر باغانی دبیرکل کانون صنفی معلمان
2- محمود بهشتی لنگرودی سخنگوی کانون صنفی
3- علیرضا هاشمی دبیرکل سازمان معلمان
4- محمد داوری عضو شورای مرکزی سازمان معلمان
5- علی پورسلیمان عضو شورای مرکزی سازمان معلمان
آگاهان تعداد دستگیرشدگان را بیش از 20 نفر دانسته اند که در میان آنها فعالان صنفی کانونهای استانها و شهرستانها نیز حضور دارند که بعضی از آن ها در حال حرکت به سوی تهران برای شرکت در تحصن سکوتی بوده اند که قرارست امروز صبح در مقابل مجلس برپا شود.
از سالهای کودکی به آرشیو فوق العاده ای از مجلات چند دهه پیش دسترسی داشته ام. این مجلات که به نوعی مرورگر تاریخ معاصر ایران هم هستند در هر دوره ای بسته به اقتضای سن برایم جذابیت خاصی داشته اند. دیشب که بعد از مدتها دوباره در حال ورق زدن یکی از مجموعه های سالهای 1350 و 1351 بودم به نظرم رسید نکات بسیار جالبی برای دیدن در این مجله ها وجود دارد. فرهنگ، حوادت، هجویات، سیاست و حتا تبلیغات هر کدام به نوعی و از نگاهی جالب چشم می آیند.
اطلاعات هفتگی مجله ای بوده بیشتر عوام پسند و برای تفریح و وقت گذرانی، به شدت به دنبال خبرهای جنجالی و حاشیه های زندگی افراد مشهور و مهم، و البته به زعم من در راستای اهداف تفریحانه بسیار هم موفق عمل می کرده.

شاید بهترین دلیل برای موفق بودن اینچنین مجله ای انتشار آن از حدود سال 1320 هجری تا زمان انقلاب با همان سبک و سیاق طنز آمیز و عوام پسندانه است.

گوگوش 35 سال پیش هم سرشار از حاشیه و خبرهای جنجالی بوده، چند برش را برای اینجا انتخاب کردم.
|
هفت سین |
|
|
در ميان تمامی جشنها و شاديهايی که در ايام نوروز برگزار می شود نبايد ششم فروردين زادروز اشو زرتشت پيامبر راستين ايران زمين را از يادببريم .اشو زرتشت در تاريخ ايران زمين از جايگاه ويزه ای برخوردار است مردی که از سرزمين آذربايجان برخاست و با انديشه و گفتار و کردار نيکش پيام آور صلح و دوستی و خردورزی در جهان گرديد تا ايرانيان برای قرنها به عنوان نخستين ملت يکتا پرست دنيا راه خود را از ديگر ملل دنيا جدا نمايند و در پرتو گفتارهای هدايتگر و روشنگرش سرزمين اهورايی خويش را به عنوان پرچمدار صلح و يگانه پرستی به جهانيان معرفی نمايند و نشان دهند که راه در جهان يکيست و آن راه راستی است.هر چند قدمت نوروز به عنوان کهن ترين آيين ملی در جهان بسيار قديميتر از زمان زرتشت است اما انديشه ها و باورهای آيين مزديسنی در اين جشن باستانی تاثير بسياری گذاشته است .در آيين زرتشت مراحل شناخت و عرفان به هفت مرحله تقسيم می شود و يک جوينده راه راستی بايد در پرتو اين هفت فروزه اهورايی به پيش رود و با سرلوحه قرار دادن هر يک در زندگی خويش راه نيک از بد و درستی را از نادرستی تشخيص دهد .هر يک از اين هفت فروزه اهورايی که به اصطلاح امشاسپند ناميده می شوند و به جهان مينوی تعلق دارند در جهان مادی نيز برای آنها نماينده ای تعبير شده است که ما هر ساله بر سر سفره هفت سين آنها را قرار می دهيم اما از فلسفه وجودی هر يک بی اطلاعيم اميدوارم دانستن اين موارد برای شما دوستان گراميم جالب و مفيد باشد:
در راه رسيدن به شناخت کامل نخستين گام بهمن يا انديشه نيک است اشو زرتشت چگونه خدا راشناخت و به مردم شناسانيد؟اشو زرتشت فراگيري و شناخت و دريافت را بر پايه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود مي پرسيد :چه کسي اين زمين و آسمان و ستارگان را آفريده است؟چه کسي گياهان را پديد آورده است و چه کسي حيوانات را هستي بخشيده؟با خرد ذاتي خود و دانش فراگيري از راه گوش و چشم کنکاش مي نمود جستجو مي کرد و مي پرسيد مي خواند و مي شکافت و در پايان بياري انديشه پاک پاسخ پرسش خود را در مي يافت .اشو زرتشت دريافت که اهورا مزدا آفريننده يکتاست اوست که با دانش خود دانشها را آفريد.زمين و آسمان را آفريد و جهان و جهانيان را هستي بخشيد .و بدين ترتيب نخستين گام را در راه بالندگي انساني که همان انديشه نيک مي باشد بر داشت و به کمک يانش اهورايي نيرويي برتر از انديشه و خرد که انديشه و خرد نيز آنرا تاييد مي کند و بر گرفته از روان و خرد الهي و جهاني است به حقايق دست يافت و اين خرد الهي که از آن مي توان به دل آگاهي نيز تعبير نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراييست .قرار دادن شير بر سفره هفت سين و خوان مهرگانی به اين امشاسند نسبت داده شده است. دومين گام اشاوهيشتا يا امشاسپند ارديبهشت است که به معنای راستی والاست .قانون دگر ناپذيری است که آفرينش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورايی است . اشا راه راستی است و پويندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بيان ساده تر اشا بيانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک اين راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نمايد و از کجروی پرهيز کند چرا که طبق قانون اشا نتيجه اعمال خود را درو می نمايد و اين ميوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند .بارها شاهد بودم که بسياری از دوستان دين زرتشت را دينی کهنه و متعلق به زمانهای گذشته می دانند اما در پاسخ به اين عده می توان گفت بر طبق قانون اشا انسانها بايد خود را با هنجار ها و نظمهای پيرامون خود هماهنگ سازند دين زرتشت بر خلاف ديگر اديان برای جزئيات تصميم گيری نمی نمايد اصول کلی در گاتها بيان گرديده اما جزئيات به خرد و دانش واگذار شده تا بتوانند خود را همگام با زمان تطبيق دهند و همراه سازند . روشن کردن شمع در سفره هفت سين به خاطر روشنايی آن و يا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفريند و پليدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همين دليل است. سومين گام شهريور و يا خشتراوييريا به معناي توانايي برگزيدني است .خشترا از ريشه خش به معناي توانايي است .اين فروزه را به شهرياري خدايي تعبير کرده اند.اما استاد وحيدي در همان معني اما به تعبيري ديگر آنرا شهرياري بر ميل بيان نمودند و فرهنگ ايرانی مي گويد که اي انسان تو بايد بر ميلهاي خودت شهرياري و فرمانروايي داشته باشي چرا که ميل انسان حد و مرز ندارد به نوعي ديگر مي توان شهريور را کنترل بر نفس اماره که در روايات اسلامي از آن بسيار گفته شده بيان نمود.بدست آوردن شهريور به هر انسانی توانايی اهورايی را می بخشد که هيچ چيز نمی تواند آن را از بين ببرد در جهان مادی نيز نگهبانی فلزات به اين فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نيز هيچ گاه از بين نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گيرد محکمتر و قدرتمندتر نيز می شوند فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سين نيز شهريور می باشد. سپنتا آرميتي يا اسفند چهارمين فروزه بزرگ اهورامزداست استاد وحيدي اين فروزه اهورايي را به معني انديشه نيک ترازمند بيان نمودند.ما يک انديشه نيک داريم که آن بهمن است آيا بهمن به تنهايي کافيست که مرا به يک راه درست برد؟ اماهمين انديشه درست بايد به دنبالش يک سپنتا آرميتي باشد تا انديشه نيک مرا در تراز و اندازه نگه دارد يک مثال ساده پاکيزگي است که در حالت معمول کار شايسته اي مي باشد اما اگر همين از حد خود خارج شود به وسواس تبديل مي شود که براي هر انساني درد سر ساز است .سپنتا آرمئيتي عاطفه و مهر و محبت است . ايمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و انديشه نيک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنياي مادي نيز نگهباني زمين بر آن قرار گرفته چرا که فروتني و افتادگي پيش از هر چيز از آن خاک است و اين صفات مهر و محبت و فروتني بيشتر در ميان زنان خصوصا مادران يافت مي شود به همين جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ايران باستان نامگذاري نمودند .کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سين نيز به همين دليل است. و اما پنجمين و ششمين گام هاوروتات (haurvatat) و يا خرداد که به معنای رسايی و کمال است و امرتات و يا امرداد که به معنای جاودانگی است .اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست .آدميان می توانند با کوشش در راه رسيدن به کمال با به کار بردن خرد (بهمن)و کارکرد به راستی (اشا )و مهر ورزی(سپنتا آرميتی)توان اهورايی بدست آورده (شهريور)ودر راستای کمال (خرداد) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند (امرداد) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پايان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بيشتر جاها با هم آمده اند و اين نشانه آن است که راه رسيدن به جاودانگی نايل شدن به خودشناسی و رسايی و کمال است و آدمی ميتواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانايی سازنده دست يافته و با آن توانايی به رسايی و سرانجام به جاودانگی برسد.در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سين نيز ما به احترام اين امشاسپند آب می گزاريم.و در فرهنگ ايرانی درخت سرو نيز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هيچ وقت از بين نمی رود . آخرين گام رسيدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ايرانی آخرين مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدايی به خودآيی رسد در اين مرحله گام نهاده است .که عطار از آن به سيمرغ تعبير می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد .سخن در اينباره بسيار است . ريشه کلمه جشن که يشن می باشد به معنای ستايش و نيايش خداوند هدف اصلی تمامی جشنهای ايرانی از جمله نوروز می باشد .قرار دادن دانه های مختلف از گياهان مختلف بر سفره هفت سين به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خير و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند يکتا و راز جاودانگی فرهنگ ايرانی به همين دليل است. فرهنگی که هدف آن رسيدن به حقيقت و ناب هستی و شناخت هر چه بيشتر خداوند است .
پاينده باد ايران و فرهنگ مانا و اهورايی ايران زمين . ارشيا لشگری | |
|
|
|
|
ااز جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است. آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی و تندرستی است. یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند . در تاریخ بخارا نیز آمده است " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..". این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود بر بامها ، فروهرها را به خانه های خود رهنمون می کرده است . چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در دوران گذشته بسیار دور است. از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود. آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است.. در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که باور داشتند خداوند جهان را در 6 روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت و استراحت است. بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته روز شومی است. استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ". منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند: چهارشنبه که روز بلاست باده بخور / به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد نوروز را در دوره ی اسلامی به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد. برخي آيين های جشن سوري بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوري می بایست از خانه بيرون رفت و همپای دیگر مردمان جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سا ل جديد همراه با شادی و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است. باشد که زنده نگاه دارنده و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم. آتشافروزي غروب آخرین سه شنبه ی سال زمان ویژه ای براي آتشافروزي و پريدن از روي آتش است. در این شب ایرانیان در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانهي هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند : زردی من از تو فال گوش فالگوش ايستادن يكي دیگر از باورهاست . زنان يا دختران جوان آرزویی مي كنند، پشت ديواري ميايستند و به سخنان رهگذران گوش مي دهند و سپس با تفسيرِ سخنانی كه ميشنوند پاسخ و مراد خود را مي گيرند. قاشق زنی رسم ديگر قاشقزني است. بدین گونه كه زنان و پسران جوان چادر بر سر مي كنند، روي خود را ميگيرند و به خانه ی همسايگان و آشنایان مي روند. صاحبخانه از آوای قاشقهايي كه به كاسه ميخورد، در خانه را باز مي كند و آجيل چهارشنبهسوري، شيريني، شكلات، نقل و گاه پول در كاسه ی آنها مي ريزد. شال اندازی در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند. این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهاي لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسبهايشان را بيرون ميآورند و نمايشي اجرا مي كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به کارهایی شگفت انگیز مي زنند. كوزههاي گلي را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روي آن را ميكوبند تا سفت شود ؛ سپس با افروختن فتيله اینگونه به نظر مي رسد كه از كوزه آتش بيرون مي جهد . گيلانيها خاكستر آتشافروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پاي درختها ميريزند و باور دارند كه درخت ها بارور ميشوند. پختن آش ، خوردن آجيل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشايی و شب نشينی ، همه از مراسم اين شب فرخنده است. ااز این سخنان باید شرممان شود پوزیسیون مان حاضر نیست تا این حکومت عوض نشده برای ایران کاری بکند و حکومت مان هم اصلا دلش نمی خواهد سر به تن ایران باشد. هم میهنان عزیز هم برای حفظ فرهنگ ایرانی یک مدال فروهر آویزان می کنند گردن شان و با دادن یک مشت فحش به خدا و پیغمبر وظیفه ملی میهنی شان را انجام می دهند و وقتی می پرسی اسم این موجود بالداری که به گردنت آویزان است چیست، تازه به جای اینکه اشتباها یاد داریوش فروهر بیفتند یاد مهرداد اوستا می افتند.... راستی من چرا دارم خودم را جر می دهم؟ گاهشماری نوروز باستانی آغاز شد سال 3744 دینی زرتشتیان | |

دانلود - با حجم 163 كيلوبايت

دانلود - با حجم 5.30 مگابایت

عکس از پارتی دی جی کسرا
بانک مرکزی در اطلاعیه ای عاجزانه از مردم اردبیل خواسته در عابربانکها شمع روشن نکنند ![]()
![]()
بسیجیه میره عروسک بخره به صاحب مغازه میگه
ببخشید آقا قیمت این خواهرمون چنده ؟ ![]()
بسيجيه ميخواسته به دختره متلک بگه
ميگه : خوشگله نمازت رو خوندی؟
![]()
بسیجیه زن میگیره ماه عسل میره شلمچه !!!
يه روز بسيجيه به دوست دخترش زنگ مي زنه
ميگه فردا سر باباتو بپيچون بريم نماز جمعه ![]()
بسیجیه کیف سامسونت میخره رمزش رو میزاره : یازهرا ! ![]()
به بسیجیه میگن : دوخط موازی رو تعریف کن ؟
میگه : دو خطی هستند که هیچگاه به یکدیگر نمی رسند ،
مگر به اذن مقام معظم رهبری !!!
![]()
بسیجیه عاشق می شه نوار خالی گوش می ده ! ![]()
بسيجيه داشته به آسمون نگاه مي کرده مي بينه ستاره ها
چشمک ميزنن ، سرشو ميندازه پايين مي گه استغفرالله
![]()
یه بسیجی میره تو خیابون شعار میده ،
یا زهرا ، یا هیچکس!
![]()
یک بسیجی موبایل منشی دار میخره، پیغامشو میذاره
" لطفا بعد از شنیدن سوره بقره، پیغام خود را بگذارید!